پارت نهمممم
بالاخره سیسیتون پارت گوذاشتههه😃🤡🗿
پارت نهم
صبح ساعت ۹:
هیتسوری تازه از خواب بیدار شده بود چون روز تعطیل بود و تولدش.
اون رفت قنادی و کیکی که سفارش داده بودو گرفتو شروع به تزئین کردن کرد.
اون خیلی با حوصله انجام میداد.
کارا تموم شدو اون لباسشو پوشیدو منتظر مهمونا شد.
ویو ساکورا:
خب باید برم یه دسته گل رز بزرگ بگیرم و خوشحالش کنم.
البته به جز خوشحالی این اکسسوریش .
خب لباسام که خوبن و ادکلنمم بزنم که شیک باشم.
بعد از ظهر ساعت ۱۹:
بالاخره بعد از ظهر شدو مهمونا باید میومدن.
خب خبری نبود.
که یهو صدای در اومد ...
اومه میا و کاجی و هیراگی اومده بودن.
اومه میا + هیتسوری _ هیراگی × کاجی/
+هیتسوری چان تولدتتت مبارککککککککک
×هیتسوری چان تولدت مبارک
/هیتسوری چان مبارک باشه تولدت فقط کسی نیومده چرا؟
_اوه ازتون خیلی ممنونم زحمت کشیدین بچها،خب نه شما اولین نفرین
+خب راستش ما زود اومدیم که باهات کمی حرف بزنیم
_خب
/هیتسوری چان تو به یکی از بچها کلاستون علاقه داری؟
_خب ،لطفا به کسی نگید و بین خودمون بمونه خواهش میکنم
+باشه حتما به کسی نمیگیم
_من ...ساکورا سان رو دوست دارم
×میدونستم از نگاه کردنات معلوم بود
+هیراگی بچرو اذیت نکن.خب خوب شد بهمون گفتی .
/از کیه دوسش داری؟
_خب نمیدونم.اولش نمیدونستم کیو دوست دارم ولی احساسشون داشتم،که کمکم فهمیدم اون فرد ساکورا سانه؟
/ واو
ساعت ۲۰:
که یهو صدای زنگ در اومد،ساکورا و سئو و نیرئی بودن
سئو × نیرئئ/ ساکورا_ هیتسوری +
×اوه سلام هیتسوری چان ببخشید دیر کردیم
+اوه مشکلی نیست
اول سئو اومد تو و دوم نیرئی و آخر هم ساکورا
_سلام هیتسوری چان تولدت مبارک بیا این دسته گلو بگیر
+واییییی خیلی ممنونم ساکورا ساننننن
ویو ساکورا:
فکر نمیکردم انقدر خوشحال بشه خندهاش خیلی شیرین قشنگن.لباسش خیلی قشنگه جون میده باهاش رقصید وایی بسه من دارم چی میگمممممم
/اوه ساکورا سان چرا انقدر قرمزی؟
_های فقط از دیدن خندهاش خوشحالم و یجوری وقتی ازم تشکر کرد خجالت کشیدم ولی خب.
×اوه بچها انقدر گرم صحبت شدیم یادمون رفت
+چی
یهو زنگ در خورد ،هیتسوری درو باز کرد. اون آئویی بودو چدجی و توگامه هم همراهش بود.
آئویی+ هیتسوری_ چوجی × توگامه/
+وایی سلام هیتسو تولدت مبارک عزیزم
×سلام هیستوری چان تولدت مبارکاکشن خانووم
توگامه به چشما و صورت هیتسوری خیره شده بود و به خودش اومد
/سسسلام هیتسوری چان تولدت مبارک باشه
و بعدش گونه هیتسوری رو ناز کرد و گفت:
امشب ماه خیلی قشنگ شده مگه نه
هیتسوری قرمز شده بود زیاد
ویو ساکورا:
اون داره چیکار میکنه چرا دست از سرش بر نمیداره یعنی توگامه... عاشقش شده و برای من یه حریف عشقیه!؟ وای نه نباید بزارم
سئو + ساکورا _
+اوه ساکورا فکر کنم ...
_حرف نزن
+ خب نگران نباش میریم قضیه رو میفهمیم دیگه
_خب مطمئنی اینا تو رابطه نیستن؟
خب آره چون هیتسوری چان ازش متنفره
_مطمئنی؟
_آره دیگهههه
نوبت این بود که یکی کیکو بیاره و جشن بگیرن که آئویی رفت و کیکو آورد. بعد از برش کیکو فوت کردن شمعا نوبتیم که باشه وقت کادوها بود:
کادو سئو:
+واییی سئو سحان خیلی ممنون خیلی قشنگن
_خواهش میکنم هیتسوری چان
کادو بعدی کادو نیرئی بود:
+ او مای گاد چقدر قشنگ گوگولین خیلی خیلی ممنون نیرئی سان
_خوشحالم ازشون خوشت اومده
کاجی و اومه میا و هیراگی باهم یه کادو خریده بودن:
_ امیدواریم خوشت بیاد
+ اومدم یه هدفون سفید،دایی خیلی خونه بچهااااا عالیه یه دنیا ممنون
کادو آئویی وچوجی:
یه فنجون مخصوص قهوه که کار شده بود روی فنجون
+وای بچها ازتون خیلی ممنونم فقط از کجا فهمیدین من قهوه دوست دارم
/ خب نظر آئویی بود
_ آره چون میدونم عاشق قهوه اونم تلخ هستی
+وای بچها این عالیه ممنونم
کادو توگامه یه کتاب بود که هیتسوری خیلی اون کتابو دوست داشت و اون جلد جدیدشون خریده بود"
+اوه توگامه سان آن کتاب خیلی کمیاب از کجا پیداش کردی
_حالا
+ واییی توگامه ساننن خیلی منتظرش بودم خیلی ممنون
_خواهش میکنم هیتسوری چان(با سرخی ملایم)
نوبتی هم که باشه نوبت کادو ساکوراست:
_بفرما هیتسوری چان(با سرخی زیاد)
+اوه ساکورا تو که یه دسته گل بزرگ آورده بودی آخه این نیاز نیست
_خب مهم نیست
+وایییی( برقی تو چشماش) من عاشق این ست بودم .نمیتونم بگم خوشگه،این به اندازه یه کهکشان خوشگله،خیلی خیلی خیلی ممنونم ساکورا سان(با سرخی ملایم)
_خواهش میکنم(سرخی ملایم)
تولد تموم شدو همه رفتن ولی نیرئی و سئو و ساکورا موندن
هیتسوری داشت ظرفارو میشست که...
پایان پارت نهم
آقا یه انتقادی کامنتی زیر سناریوهام به بنده مکرمه نمیرسه💔🤡🥲🗿
پارت نهم
صبح ساعت ۹:
هیتسوری تازه از خواب بیدار شده بود چون روز تعطیل بود و تولدش.
اون رفت قنادی و کیکی که سفارش داده بودو گرفتو شروع به تزئین کردن کرد.
اون خیلی با حوصله انجام میداد.
کارا تموم شدو اون لباسشو پوشیدو منتظر مهمونا شد.
ویو ساکورا:
خب باید برم یه دسته گل رز بزرگ بگیرم و خوشحالش کنم.
البته به جز خوشحالی این اکسسوریش .
خب لباسام که خوبن و ادکلنمم بزنم که شیک باشم.
بعد از ظهر ساعت ۱۹:
بالاخره بعد از ظهر شدو مهمونا باید میومدن.
خب خبری نبود.
که یهو صدای در اومد ...
اومه میا و کاجی و هیراگی اومده بودن.
اومه میا + هیتسوری _ هیراگی × کاجی/
+هیتسوری چان تولدتتت مبارککککککککک
×هیتسوری چان تولدت مبارک
/هیتسوری چان مبارک باشه تولدت فقط کسی نیومده چرا؟
_اوه ازتون خیلی ممنونم زحمت کشیدین بچها،خب نه شما اولین نفرین
+خب راستش ما زود اومدیم که باهات کمی حرف بزنیم
_خب
/هیتسوری چان تو به یکی از بچها کلاستون علاقه داری؟
_خب ،لطفا به کسی نگید و بین خودمون بمونه خواهش میکنم
+باشه حتما به کسی نمیگیم
_من ...ساکورا سان رو دوست دارم
×میدونستم از نگاه کردنات معلوم بود
+هیراگی بچرو اذیت نکن.خب خوب شد بهمون گفتی .
/از کیه دوسش داری؟
_خب نمیدونم.اولش نمیدونستم کیو دوست دارم ولی احساسشون داشتم،که کمکم فهمیدم اون فرد ساکورا سانه؟
/ واو
ساعت ۲۰:
که یهو صدای زنگ در اومد،ساکورا و سئو و نیرئی بودن
سئو × نیرئئ/ ساکورا_ هیتسوری +
×اوه سلام هیتسوری چان ببخشید دیر کردیم
+اوه مشکلی نیست
اول سئو اومد تو و دوم نیرئی و آخر هم ساکورا
_سلام هیتسوری چان تولدت مبارک بیا این دسته گلو بگیر
+واییییی خیلی ممنونم ساکورا ساننننن
ویو ساکورا:
فکر نمیکردم انقدر خوشحال بشه خندهاش خیلی شیرین قشنگن.لباسش خیلی قشنگه جون میده باهاش رقصید وایی بسه من دارم چی میگمممممم
/اوه ساکورا سان چرا انقدر قرمزی؟
_های فقط از دیدن خندهاش خوشحالم و یجوری وقتی ازم تشکر کرد خجالت کشیدم ولی خب.
×اوه بچها انقدر گرم صحبت شدیم یادمون رفت
+چی
یهو زنگ در خورد ،هیتسوری درو باز کرد. اون آئویی بودو چدجی و توگامه هم همراهش بود.
آئویی+ هیتسوری_ چوجی × توگامه/
+وایی سلام هیتسو تولدت مبارک عزیزم
×سلام هیستوری چان تولدت مبارکاکشن خانووم
توگامه به چشما و صورت هیتسوری خیره شده بود و به خودش اومد
/سسسلام هیتسوری چان تولدت مبارک باشه
و بعدش گونه هیتسوری رو ناز کرد و گفت:
امشب ماه خیلی قشنگ شده مگه نه
هیتسوری قرمز شده بود زیاد
ویو ساکورا:
اون داره چیکار میکنه چرا دست از سرش بر نمیداره یعنی توگامه... عاشقش شده و برای من یه حریف عشقیه!؟ وای نه نباید بزارم
سئو + ساکورا _
+اوه ساکورا فکر کنم ...
_حرف نزن
+ خب نگران نباش میریم قضیه رو میفهمیم دیگه
_خب مطمئنی اینا تو رابطه نیستن؟
خب آره چون هیتسوری چان ازش متنفره
_مطمئنی؟
_آره دیگهههه
نوبت این بود که یکی کیکو بیاره و جشن بگیرن که آئویی رفت و کیکو آورد. بعد از برش کیکو فوت کردن شمعا نوبتیم که باشه وقت کادوها بود:
کادو سئو:
+واییی سئو سحان خیلی ممنون خیلی قشنگن
_خواهش میکنم هیتسوری چان
کادو بعدی کادو نیرئی بود:
+ او مای گاد چقدر قشنگ گوگولین خیلی خیلی ممنون نیرئی سان
_خوشحالم ازشون خوشت اومده
کاجی و اومه میا و هیراگی باهم یه کادو خریده بودن:
_ امیدواریم خوشت بیاد
+ اومدم یه هدفون سفید،دایی خیلی خونه بچهااااا عالیه یه دنیا ممنون
کادو آئویی وچوجی:
یه فنجون مخصوص قهوه که کار شده بود روی فنجون
+وای بچها ازتون خیلی ممنونم فقط از کجا فهمیدین من قهوه دوست دارم
/ خب نظر آئویی بود
_ آره چون میدونم عاشق قهوه اونم تلخ هستی
+وای بچها این عالیه ممنونم
کادو توگامه یه کتاب بود که هیتسوری خیلی اون کتابو دوست داشت و اون جلد جدیدشون خریده بود"
+اوه توگامه سان آن کتاب خیلی کمیاب از کجا پیداش کردی
_حالا
+ واییی توگامه ساننن خیلی منتظرش بودم خیلی ممنون
_خواهش میکنم هیتسوری چان(با سرخی ملایم)
نوبتی هم که باشه نوبت کادو ساکوراست:
_بفرما هیتسوری چان(با سرخی زیاد)
+اوه ساکورا تو که یه دسته گل بزرگ آورده بودی آخه این نیاز نیست
_خب مهم نیست
+وایییی( برقی تو چشماش) من عاشق این ست بودم .نمیتونم بگم خوشگه،این به اندازه یه کهکشان خوشگله،خیلی خیلی خیلی ممنونم ساکورا سان(با سرخی ملایم)
_خواهش میکنم(سرخی ملایم)
تولد تموم شدو همه رفتن ولی نیرئی و سئو و ساکورا موندن
هیتسوری داشت ظرفارو میشست که...
پایان پارت نهم
آقا یه انتقادی کامنتی زیر سناریوهام به بنده مکرمه نمیرسه💔🤡🥲🗿
- ۲۰.۳k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط