قسمت چهل و پنج رمان آوازه زیره آب
قسمت چهل و پنج رمان آوازه زیره آب
بعدم اهرمه رو تا ته چسبوندم که آخرش مرده داد زد
-آقا.. رسیدی دیگه تزمز بگیررر!!
پیاده که شدیم پاهای خودم بی حس شده بود کیا هم سفیده سفید شده بود...
-ترسوی بدبخت از ترن هواییه پارک آزادی که بدتر نبود!!
بابامم اومد دیدش چیزی نگفت فقط گف
-بچا بدویین بریم ناهار بخوریم میخوایم بریم غاره علی صدر...
-اوووق اوووق..بابا!!
-بله؟
-بریم یه جایی که هیجان داشته باشه!!
قیافش دوباره شبیه پوکر شد
-کیا گو خوردی واست میرینم که خوووب گوه بخوری!
-دستت طلا!!
رفتبم همونجا یه رستوران بود گف وای فای و قلیون چای مجانی داره...غذاشون که خیلی بد مزه بود بابامم بهشون گف ولی خب اینترنته خوب بود یکم با مهدی چت کردم بعدم بابام اینا یه قلیون کشیدن و رفتیم واسه غاره علی صدر..اونجام جالب بود ولی نه واسه من..فقط قندیل بود روش نورای رنگی انداخته بودن تا یه قسمتیش هم با قایق رفتیم..من که با یه پیرنه آستین کوتاه بودم از سرما سقت شدم یه جاییش هم کلی پله بود جونم بالا اومد...آخرشم هیچی باز با قایق برگشتیم..منم قایقه جلویی نشستم رکاب زدم..مامانمم عقب داشت فیلم میگرفت هی بمن میگف روتو اینور کن...اعصابمو نجس کرد!! شب هم واسه شام یه کباب خریدن همون کباب کوبیده بود ولی چاقالو تر اسمش بُنابْ بود انصافن خیییلی خوشمزه بود من که فقط نوشابه خوردم...شب خوابیده بودیم یه صدا های عجیبی میومد..یه تیپا زدم تو کمره کیا...
-هووش..
-بیداری؟
-نه...
دوباره خوابید..قلط زدم پیشش..
-من میخوام برم تو حیاط ببینم این صدای چیه..تو میای؟
-نه...نصفه شبی دوباره ماجرا جوییت گل کرد؟
-بببن انصافن این خونه هم قدیمیه هم ترسناک..خیلی کیف میده توش بگردی! من دارم میرم مطمئنی نمیای؟
-نه...برو گمشو خوابم میاد...
من رفتم تو حیاط..اولشم یکم ترسیدم ولی بعد کنجکاوی نزاشت برگردم تو افتادم..نگای ساعته گوشیم کردم ساعت 4 صبح بود..حیاطم خیلی بزرگ نبود..بزرگ بود ولی نه اونقدرا که شبیه باغ باشه..ولی پره درخت بود..پروژوکتوره گوشیمو روشن کردم...صدا هه رو هرچی دنباله منبعش گشتم پیدا نکردم آخرم فهمیدم صدای باد بوده که لای درختا میپیچیده..ساعت 4 و نیم بود اومدم برگردم خونه یه خش خش اومد رم کردم..جنه حتمن..مثه جت دویدم که یهو پام تو یه چاله گیر کرد و از جلو افتادم پام گاییده شد..اشک تو چشمم جمع شد..گوشیم هم از دستم پرت شده بود اونور و چراغش فقط پیدا بود..سعی کردم سینه خیز برش دارم و پامو ببینم چیشده ولی تا پامو میکشیدم درد میگرفت و دستم بهش نمیرسید...
بعدم اهرمه رو تا ته چسبوندم که آخرش مرده داد زد
-آقا.. رسیدی دیگه تزمز بگیررر!!
پیاده که شدیم پاهای خودم بی حس شده بود کیا هم سفیده سفید شده بود...
-ترسوی بدبخت از ترن هواییه پارک آزادی که بدتر نبود!!
بابامم اومد دیدش چیزی نگفت فقط گف
-بچا بدویین بریم ناهار بخوریم میخوایم بریم غاره علی صدر...
-اوووق اوووق..بابا!!
-بله؟
-بریم یه جایی که هیجان داشته باشه!!
قیافش دوباره شبیه پوکر شد
-کیا گو خوردی واست میرینم که خوووب گوه بخوری!
-دستت طلا!!
رفتبم همونجا یه رستوران بود گف وای فای و قلیون چای مجانی داره...غذاشون که خیلی بد مزه بود بابامم بهشون گف ولی خب اینترنته خوب بود یکم با مهدی چت کردم بعدم بابام اینا یه قلیون کشیدن و رفتیم واسه غاره علی صدر..اونجام جالب بود ولی نه واسه من..فقط قندیل بود روش نورای رنگی انداخته بودن تا یه قسمتیش هم با قایق رفتیم..من که با یه پیرنه آستین کوتاه بودم از سرما سقت شدم یه جاییش هم کلی پله بود جونم بالا اومد...آخرشم هیچی باز با قایق برگشتیم..منم قایقه جلویی نشستم رکاب زدم..مامانمم عقب داشت فیلم میگرفت هی بمن میگف روتو اینور کن...اعصابمو نجس کرد!! شب هم واسه شام یه کباب خریدن همون کباب کوبیده بود ولی چاقالو تر اسمش بُنابْ بود انصافن خیییلی خوشمزه بود من که فقط نوشابه خوردم...شب خوابیده بودیم یه صدا های عجیبی میومد..یه تیپا زدم تو کمره کیا...
-هووش..
-بیداری؟
-نه...
دوباره خوابید..قلط زدم پیشش..
-من میخوام برم تو حیاط ببینم این صدای چیه..تو میای؟
-نه...نصفه شبی دوباره ماجرا جوییت گل کرد؟
-بببن انصافن این خونه هم قدیمیه هم ترسناک..خیلی کیف میده توش بگردی! من دارم میرم مطمئنی نمیای؟
-نه...برو گمشو خوابم میاد...
من رفتم تو حیاط..اولشم یکم ترسیدم ولی بعد کنجکاوی نزاشت برگردم تو افتادم..نگای ساعته گوشیم کردم ساعت 4 صبح بود..حیاطم خیلی بزرگ نبود..بزرگ بود ولی نه اونقدرا که شبیه باغ باشه..ولی پره درخت بود..پروژوکتوره گوشیمو روشن کردم...صدا هه رو هرچی دنباله منبعش گشتم پیدا نکردم آخرم فهمیدم صدای باد بوده که لای درختا میپیچیده..ساعت 4 و نیم بود اومدم برگردم خونه یه خش خش اومد رم کردم..جنه حتمن..مثه جت دویدم که یهو پام تو یه چاله گیر کرد و از جلو افتادم پام گاییده شد..اشک تو چشمم جمع شد..گوشیم هم از دستم پرت شده بود اونور و چراغش فقط پیدا بود..سعی کردم سینه خیز برش دارم و پامو ببینم چیشده ولی تا پامو میکشیدم درد میگرفت و دستم بهش نمیرسید...
- ۴.۸k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط