#تنفر_تا_عشق

#تنفر_تا_عشق
#اد_جئون
#پارت_58
رفتیم پایین ولی خب از شام خبری نبود

ات:ینی تا الان هیچی درست نکردینن؟؟؟
هانا :وا بزار اماده بشه دیه
ات:ساعتو نگاه کن اخه
هانا:دیه شوما ببخش،والا این چند مث اون ملکه ها
ی جا نشستی دست ب سیاه و سفید هم نزدی
ات:ببین من مشکل ندارما ولی بعد بدون
غذا موندین تقصیر من نیست

هانا :از دست ت اخر من میمیرم
ات:نمیر میخام بچه هاتو ببینم
هانا :من نمیخام بچه دار شم
ات:ینی چیی؟من اسم بچه هاتم انتخاب
کردم
هانا:ع؟پس بعدا حتما بهم بگو
بلند شد رفت اشپزخونه
وقتی هانا رفت دستی دور کمرم حلقه شد و صدایی ت گوشم پیچید
کوک:ت ک انقدر بچه دوست داری نظرت چیه یکی باهم بسازیم؟

س متر ع جام پریدم و گفتم
ات:نهه کی گفته من بچه دوس دارم
کوک:باشه بیا بشین
نشستم و گفتم
ات:بچه دوست ندارماا
کوک:باشه باشه (خنده
بعدش ب سئون نگاه کردم ک داش با شیطنت نگامون میکرد

ات:اونطوری نگا نکناا چیزی نشده
سئون:ارع والا بعدا قرار دوتایی باهم نماز بخونین
ات:بسهه برو ببین هانا دارع چیکار میکنه
(فرستادن پی نخود سیاه ب روش ات😂

هانا:هوی شکمو بیا شامتو بخور
ات:اومدم
رفتیم شام بخوریم من اروم در گوش هانا گفتم
ات:راستی این گوونه چر انقدر ساکت شده
هانا:من چ میدونم اخه
کوک:ات بیا شامتو بخور بریمم
سئون :وسایل هاتون رو جمع کردین؟
ات:ارع همه رو
سئون :خب پس واستید منم برم جمع کنم
کوک:بیا شامتو بخور بعد
سئون: ن گشنم نیست

سئون رف لباساشو جمع کن و ماهم شاممون رو خوردیم

کوک رفت وسایلا رو بیاره
بعد چند مین کوک و سئون اومدن
کوک:خب بریم؟
ات:اومم من امادم بریم

خدافظی میکنن میخان برن ک ات میگه

ات:امیدوارم امشب کاری نکنین (روبه هاناو گوون
هانا:یااا چقد بی ادبی ت
گوون: منم امیدوارم شما کاری نکنین(ب ات و کوک میگه
ات:پرو
کوک:ن داش کاری نمیکنیم خیالت راحت
گوون:امید وارم
خدافظی ک کرده بودن پس سمت ماشین میرن تا حرکت کنن
ات:سئون جلو میشینی یا عقب؟
سئون:من عقب راحت ترم
ات:اها اوکی
خلاصه که میشینن و حرکت میکنن

تقریبا ی ساعتی میشد ت راه بودیم و سئون ت خاب هفت پادشاه بود و کوک هم داشت رانندگی میکرد.
کوک:چیزی میخای برات بخرم؟
ات:ن مرسی
کوک:چیزی خاستی بگو
ات :بش، وایی خابم میادددد
کوک:خب بخاب
ات:ن نمیخام
کوک:😐
ات:وا قیافت رو اونجوری نکنا بخاطر خدت گفتم ک تنها نباشی
کوک:ت نگران نباش بخاب
ات:اومم
بعد چند مین مث ی بچه خابید
مثلا نمیخاس بخابه


نظراتتون👼🏻🐾
دیدگاه ها (۵)

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

╭─────────────── 🎂 ───────────────╮✦ پارت ۶۳ | این بار ته طر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

پارت۴

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

سناریووقتی ات حامله میشه و اعضا میخوان مراقبش باشن🫡😑😑🤣🤣تهیون...

Love you پارت هشتم√سلام قریان بفرماینن داخل&سوارشو -باش &برو...

marry without love

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط