یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با

یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با
یکدیگر بودند، پسر کوچولو یه سری تیله و دختر چنتایی شیرینی داشت، پسر گفت: من همه تیله هامو بهت میدم و تو هم همه شیرینی هاتو به من بده، دختر قبول کرد ...
پسر بزرگترین و زیباترین تیله رو یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد، اما دختر کوچولو همانطور که قول داده بود تمام شیرینی ها رو به پسرک داد.
اون شب دختر کوچولو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه به این فکر میکرد که حتما دخترک هم یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده...
عذاب مال کسی است که صادق نیست...
و آرامش از آن کسانی است که صادقند.

لذت دنیا مال کسی نیست که با افراد صادق زندگی میکند، از آن کسانی است که با وجدان صادق زندگی میکنند!

#پست_جدید #فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉 #دخترونه #تکست_خاص #love #تنهایی #عکس_نوشته #عاشقانه #عشق #تکست_ناب #تکست_گرافی
دیدگاه ها (۲)

سناریو منتظر ماندن از راه دوریونا که هی هروز حوصله‌اش سر می ...

با نام اهورامزدا. با عشق تمام به دو تیله یه قیری رنگ رو به ر...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 5پسری که دنبال او...

🎵 معرفی‌نامه رمان: «عضو هشتم»خلاصه داستان:فکر کن یه دخترِ پر...

Part.5

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۷رویاوقتی رسیدم قصر، هنوز گیج خوا...

Did daddy forget the girls day?

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

بازیِ مرگ (The Game of Death)Part:2÷اما با اینحال ...آه ولش ...

🎤 پشتِ لبخندتژانر: عاشقانه | آیدل × دختر معمولی | کمدی | مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط