چندشاتی جناب مین

p³

وانیلا:

پسر.. شروع کرد مرتب کردن خونه.. خونش تمیز بود

یکم گرد و خاک گرفت و خوراکی رو میز چید

و از اون طرف.. دختر

یه دوش ۱٠ مینی گرفت

موهاشو خشک کرد

کراپ تاپ سفیدشو پوشید.. لباس بافتنضی سیاه روش پوشید.. شلوار بگ مشکیشو پوشید.. نیم بوتای سیاهشو بوشید.. کلاه و عینک هم گذاشت

چون اون ساعت افتاب زیاد بود

یه تینت صورتی هم زد

راه افتاد به سمت ادرس

بعد از نیم ساعت رسید

با استرس و دستای لرزون.. زنگ زد

پسر.. درو باز کرد

یونگی ویو:

درحال خورد کردن شکلات بودم که زنگ در به صدا دراومد

وای.. چقدر خوشگل شده بود.. میخواستم قورتش بدم

+ س.سلام

_ سلام.. خوش اومدی.. بیا تو

کفشاشو در اورد.. عینکش رو هم برداشت

باهم وارد خونه شدیم

+وااای.. چقدر اینجا قشنگههه *ذوق کوچولو و لبخند*

_ممنون *لبخند* بیا بشین

+ با.باشه

نشست رو یه مبل تک نفره.. منم نشستم رو یه مبل دونفره.. میخواستم کنارم بشینه

_چرا اونجا نشستی؟ بیا کنار من بشین

+ ب.باشه

با خجالت کنارم نشست

+ اینجا چقدر گرمه.. زمستونه مثلا *خیلی خیلی اروم به فارسی*

_چیزی گفتی؟

+ ها؟ چی نه

_فارسی گفتی درسته؟

+ اره *لبخند*

_کره ایشو میگی

+خب.. گفتم اینجا چقدر گرمه

_عه.. خب الان کولر کار نمیکنه... چیز.. زیر بافتنیت چیزی پوشیدی؟

+اره چطور؟

_اگه میخوای درش بیار

+ اخه یکوچولو بازه.. خجالت میکشم

_هرجور راحتی

+چرا گفتی بیام اینجا

_خببب گفتنش سخته... بیا امروز رو خوشبگذرونیم.. اخرسر میگم بهت

+اوم باشه

بهش یکم پاستیل تعارف کردم

_بیا بخور *لبخند*

+ممنون *لبخند*

دو سه تا پاستیل برداشت

یهو سریع بافتنیشو دراورد

+خیلی گرم بود.. نتونستم تحمل کنم

_ببینم به این میگی باز؟

+اخه.. یکمی جذبه و استین نداره

_*خنده*

+میدونی.. من خیلی خوش شانسم

_چرا

+ چون بایستم شمارشو بهم داده.. و منو به خونش دعوت کرده.. الان کنارم نشسته

وانیلا:

پسر با شنیدن این حرف دستشو دور کمر دختر حلقه کرد و خودشو بهش چسبوند

_الان خوش شانس تری

ضربان قلب دختر از یک میلیون عبور کرد.. طوری که پسر صداشو میشنید

_ببینم این صدای قلبته؟

+ ا.اره

_چرا اینقدر تند میزنه *خنده*

+ خ.خب انتظار داری و.وقتی یکی که عاشقشم ب.بغلم میکنه تند نزنه؟ *خجالت*

پسر سر دخترو به سمت خودش چرخوند

به چشمای دختر زل زد

_چشمات.. خیلی قشنگه.. مشکی... و درشت... ابروهای کشیده و پرپشتی داری.. خیلی خوشگلی.. خوشگلیت غیر قابل توصیفه «داری به یه ایرانی اینو میگی چی فکر کردی»

+ ممنون.. ن.نظر لطفته *خجالت و سرخ شده*

کلاهشو برداشت

_موهای مشکی.. و نرمی داری.. خیلی خوشگلن

+ *لبخند*

اروم دستشو رو لبای دختر کشید

_ لبات بنظر نرم میاد.. اما باید مطمئن بشم

+ منظورت چ...

پسر قبل از اینکه دختر حرفشو کامل بزنه لباشو رو رو لبای دختر گذاشت
دیدگاه ها (۳)

سناریو سانزو

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔 🎧🖤𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی رو فقط برای...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

🍓مشتری همیشگی🍰پارت ۷ روز بعد نامیرا تصمیم گرفت مستقیم بپرسد....

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 12 | سورپرایز مخصوص توبعد از تم...

#چانمین part:3سونگمین بلند شد و به سمت اشپزخونه رفت، داشت اب...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط