{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغـن

امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغـن اینا بود
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم : سبدِ کالاست؟
گفت : آره
گفتم : پس ربّش کو؟
گفت : مگه ربم میدن؟؟؟
گفتم : آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب!
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش، خودت که دیدی جا خیلی کم بود
دیدگاه ها (۶)

ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﻢ !ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﺨﯿ...

خوشگله؟؟؟؟

!!!!!

شباهت ندارن؟؟؟؟

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

part53. . ×بوم آدرستو بگو تاکسی بگیرم برات+نه نیاز نیست با ی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

۷۰ لایک و کام ۳۰ بازنشرpart : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

bts

اسیر مافیاپارت ⁵ویو مین یونگیتلفنم‌رو جواب دادم بهم خبر دادن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط