امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغـن
امروز سوار تاکسی شدم ،
کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغـن اینا بود
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم : سبدِ کالاست؟
گفت : آره
گفتم : پس ربّش کو؟
گفت : مگه ربم میدن؟؟؟
گفتم : آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب!
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش، خودت که دیدی جا خیلی کم بود
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم : سبدِ کالاست؟
گفت : آره
گفتم : پس ربّش کو؟
گفت : مگه ربم میدن؟؟؟
گفتم : آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب!
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش، خودت که دیدی جا خیلی کم بود
- ۱.۲k
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط