{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان اشفتگی

رمان اشفتگی
پارت 36
(ویو پیشی)
تا صبح داشتم دنبال مامان اون بچه میگشتم اما پیداش نکردم بچه خوابش گرفت بغلش کردم اونم خوابید واقعا گوگولی بود ادم چجوری دلش میاد این بچه ب این کوچیکی رو ول کن خودمم خوابم داشت اون بچه هم سردش بود تصمیم گرفتم برم عمارت
کل راهو پیاد رفتم داشتم از خستگی میمردم ساعت 8صب رسیدم خونه بچه رو توی ی اتاق گذاشتم بخواب خودمم رفتم خوابیدم
................. ...........

ک یکی داشت میگفت عمو اون بچه بود از خواب بلند شدم و رفت سمت صداش
یونگی چیشد
دختر بچه عمو من اینجا چیکار کنم اینجا کجاست
یونگی اینجا خونه ای من دیشب مامانتو پیدا نکردیم توهم خوابت گرفتم منم خوابم میومد وایس همین اومدیم خونه فلان تو اینجا میمونی تا مامانتو پیدا کنم باش
دختر بچه باش عمو
یونگی اسمت چیه کوچولو
دختر بچه اسمم یونجیه
یونگی اسم منم یونگی
یونجی عمو یونگی تو ازدواج کردی؟!
یونگی ن کوچولو
یونجی پس دختر داری
یونگی ار دارم
یونجی خوشگل
یونگی ار خیلی
یونجی توهم خوشتیپی
یونگی هههههه
یونجی عمو خونت خیلی قشنگ
یونگی ملسی کوچولو گشنت بریم ی چیزی بخوریم؟
یونجی ار
یونگی بریم کوچولو
داشتم صبحانه خوردیم ک ساعتم رو نگا کردم
یونگی یا ساعت 1
یونجی چیشد عمو
یونگی باید بریم یجای
یونجی کجا
یونگی پیش دوستام دیشب بهشون خبر ندادم ک میرم بیرون حتما نگران شدن
و خب ساعت 1یونگی و یونجی میرن عمارت جیمین
یونگی زنگ عمارتو میزن و اجوما درو باز میکن
کوک یا پسر کجا بودی عه😐 این کیه نکن بچت
یونگی نبابا بچم کجا بود
کوک پس این کیه
یونگی داستانش طولانی بعد میگم
و میان داخل
یونجی ک دست یونگی رو ول نمیکن
یونگی جیمین ا. ت کجاست
جیمین پیش نیاست الان میاد
ته این کوچولو کیه یونگی
یونگی مامانش رو گم کرد دیشب دیدمش دیشب کل شبو دنبال مامانش گشتم اما پیداش نکردم الان زنگ زدم لئو تا دنبال مامانش بگرد تا وقتی مامانش پیدا بش پیش من میمون
ک نیا و ا. ت میان
یونگی سلام ا. ت حالت خوبه
ا. ت سلام ار
یونجی یواش دم گوش یونگی عمو اون خاله خیلی خوشگل اون دخترت؟!
یونگی هههه ار اون
جیهوپ هی یونگی چی میگ
یونگی ب توچ
جیهوپ بگو دیگه
یونجی میگم اون خاله خیلی خوشگل و ب ا. ت اشار میکن
ا. ت 😊
کوک پس میتونی حرف بزنی
یونجی ار میتونم بهتر از تو میتونم😑
(این دختر خیلی پرو بنظرتون بریم ادبش کنیم؟)
جیمین ههههه
کوک چرا میخندی
جیمین الان ی دختر بچه بهت تیک انداخت هههه
یونجی عمو چرا اون اینقدر شبیه جوجه هاست؟
کوک هههههه الان ی دختر بچه بهت تیک انداخت یاح یاح
دیدگاه ها (۰)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

تکپارتی جونگ کوک

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟩- یونگی میشه یک لحظه بیای؟جیمین از ...

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط