بگو بانو زبونت عادت کنه .. ( the last part )
_ هی حالت خوبه ؟ حرفای اون مردک پیزوری که ناراحتت نکرده نه ؟
+ نه فقط یکم گیجم
_ چرا ؟ حالت بده ؟ سرت گیج میره ؟ شاید فشارت اومده پایین ، میخای بریم دکتر
+ نه حالم خوبه فقط یکم تعجب کردم
_ از چی
+ از اینکه به رئیس گفتی
_ دختری که دوسش دارم ؟
+ اوهوم ، ممنونم که بخاطر من
_ هیشش تشکر لازم نیست و خب راستش فقط حقیقتو گفتم
دست های نرم و سفید رنگت که از استرس یخ کرده بود رو تو دستاش گرفت و ادامه داد :
_ ببخشید ، ببخشید که دوستت دارم ، حتی اگه بخاطرش سرزنشم کنی حق داری ، احساساتم زیادی پیش رفتن و تهش به عشق ختم شدن ، عشقی که روزم رو باهاش اغاز میکردم و شب با تصورش به خواب میرفتم .. عشقی ممنوعه که بارها خودم رو به خاطرش سرزنش کردم اما باز هم دست از سرم برنداشت ، عشقی که نا اگاهانه بهش بال و پر دادم و الان از کنترلم خارج شده ، ا.ت من عاشقتم حتی به غلط ، فقط امیدوارم ازم متنفر نشی
+ یزید نبودم که انقدر ازم میترسی بشر « خنده » چرا باید به خاطر احساساتی که داری سرزنشت کنم هوم ؟ مینهو من انقدر هم بدجنس نیستم ..
_ نه منظورم این نبود که
+ فقط ی سوال دارم ازت
_ جانم ؟
+ چرا از من خوشت اومده ؟
_ اول از همه اون خنده های زیبات که با دیدنشون قند تو دلم اب میشه و از خود بی خود میشم و حاضرم هر کاری انجام بدم تا دوباره ببینمشون ، چشم های نازت که با نگاه کردن بهم خلع سلاح میشم ، طوری که توانایی مخالفت باهات رو ندارم ، این حجم از مهربون بودنت با
اجازه ندادی جملش رو کامل کنه و لبات رو مماس لباش قرار دادی ، با همکاری کردنش متوجه شدی که هیچ مخالفتی با این بوسه نداره ، پس با خیالی راحت به بوسیدن فرد مورد علاقت ادامه دادی .. درسته احساسات مینهو یک طرفه نبود ، توهم مدت ها بود که دلباختش شده بودی ، اما خب رفتار های سرد اون پسر باعث میشد ازش دوری کنی …
بعد از چند دقیقه از هم جدا شدین که بلافاصله پرسید :
_ از این کار مطمئنی ا.ت ؟ اگه موافقت کنی هیچ وقت بهت فرصت برگشت نمیدم
+ مطمئنم لی. مینهو
_ بی صبرانه منتظرم تا این جمله رو در حالی ازت بشنوم که
+ یاااا
_ بزار جملمو کامل کنم خببب دختر بد .. میخاستم بگم درحالی ازت این جمله رو دوباره بشنوم که چین و چروکها روی صورتت جا خشک کرده باشن و موهات رنگ سفید به خودشون بگیرن ، شرط میبندم اون موقع هم زیبا خواهی بود .. عاشقتم لی ا.ت
و بله درخواستی این بانو بود : http://wisgoon.com/andiyask/
که گند زدم توش ، شرمنده
+ نه فقط یکم گیجم
_ چرا ؟ حالت بده ؟ سرت گیج میره ؟ شاید فشارت اومده پایین ، میخای بریم دکتر
+ نه حالم خوبه فقط یکم تعجب کردم
_ از چی
+ از اینکه به رئیس گفتی
_ دختری که دوسش دارم ؟
+ اوهوم ، ممنونم که بخاطر من
_ هیشش تشکر لازم نیست و خب راستش فقط حقیقتو گفتم
دست های نرم و سفید رنگت که از استرس یخ کرده بود رو تو دستاش گرفت و ادامه داد :
_ ببخشید ، ببخشید که دوستت دارم ، حتی اگه بخاطرش سرزنشم کنی حق داری ، احساساتم زیادی پیش رفتن و تهش به عشق ختم شدن ، عشقی که روزم رو باهاش اغاز میکردم و شب با تصورش به خواب میرفتم .. عشقی ممنوعه که بارها خودم رو به خاطرش سرزنش کردم اما باز هم دست از سرم برنداشت ، عشقی که نا اگاهانه بهش بال و پر دادم و الان از کنترلم خارج شده ، ا.ت من عاشقتم حتی به غلط ، فقط امیدوارم ازم متنفر نشی
+ یزید نبودم که انقدر ازم میترسی بشر « خنده » چرا باید به خاطر احساساتی که داری سرزنشت کنم هوم ؟ مینهو من انقدر هم بدجنس نیستم ..
_ نه منظورم این نبود که
+ فقط ی سوال دارم ازت
_ جانم ؟
+ چرا از من خوشت اومده ؟
_ اول از همه اون خنده های زیبات که با دیدنشون قند تو دلم اب میشه و از خود بی خود میشم و حاضرم هر کاری انجام بدم تا دوباره ببینمشون ، چشم های نازت که با نگاه کردن بهم خلع سلاح میشم ، طوری که توانایی مخالفت باهات رو ندارم ، این حجم از مهربون بودنت با
اجازه ندادی جملش رو کامل کنه و لبات رو مماس لباش قرار دادی ، با همکاری کردنش متوجه شدی که هیچ مخالفتی با این بوسه نداره ، پس با خیالی راحت به بوسیدن فرد مورد علاقت ادامه دادی .. درسته احساسات مینهو یک طرفه نبود ، توهم مدت ها بود که دلباختش شده بودی ، اما خب رفتار های سرد اون پسر باعث میشد ازش دوری کنی …
بعد از چند دقیقه از هم جدا شدین که بلافاصله پرسید :
_ از این کار مطمئنی ا.ت ؟ اگه موافقت کنی هیچ وقت بهت فرصت برگشت نمیدم
+ مطمئنم لی. مینهو
_ بی صبرانه منتظرم تا این جمله رو در حالی ازت بشنوم که
+ یاااا
_ بزار جملمو کامل کنم خببب دختر بد .. میخاستم بگم درحالی ازت این جمله رو دوباره بشنوم که چین و چروکها روی صورتت جا خشک کرده باشن و موهات رنگ سفید به خودشون بگیرن ، شرط میبندم اون موقع هم زیبا خواهی بود .. عاشقتم لی ا.ت
و بله درخواستی این بانو بود : http://wisgoon.com/andiyask/
که گند زدم توش ، شرمنده
- ۳۰.۱k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط