#برادر ناتنی من
Part:26
بعد از یکم وایسادن به سمت خونهی جونگکوک حرکت کردم.
«پایان ویو ات.»
(دخترا یه چیزیم بگم ات بعد از دانشگاه رفت یکم واسه خودش گشت چون تایمی که اومد خونه 7:20 بود.)
(بعد از چند مین رسید به خونه کوک.)
رفت داخل و دید جونگکوک نشسته روی مبل بعد رو به کوک گفت:
ات:بابام گفت امشب بریم اونجا (سرد)
کوک:اولا سلام بعدشم باشه برو آماده شو.
ات داشت میرفت به سمت راه پله تا بره تو اتاقش
کوک:یه لحظه وایسا
ات همونجا وایساد و برگشت به سمت کوک.
ات:چیه
کوک:هیچی ولش کن.
ات:🤨😐.
بعدش رفت اتاقش و کوکم رفت تا آماده شه.
«ویو ات»
وااااااا
این چشه چرا میگه وایسا بعد میگه هیچی ولش کن(ادای کوکو در آورد.)
اصلا نمیفهممش اخیرا چرت و پرت میگه…
اَهههه واقعا اعصابمو خورد میکنههه.
«پایان ویو ات»
(ات آماده شد و رفت پایین.
کوک هنوز نیومده بود پس نشست روی مبل و منتظرش موند.
بعد از چند دقیقه کوک اومده پایین.)
«ویو کوک»
امروز که ات اومد خونه خیلی باهام سرد بود اولش میخواستم ازش بپرسم که چرا صبحونه نخورده ولی بعدش پشیمون شدم.
وقتی آماده شده بودم و رقتم پایین اتو دیدم که نشسته روی مبل بعد که صدای پامو شنید برگشت به طرفم..
اوخوداااااا چه خوشگل و کیوت شدهههه.
دختر کوچولوی کیوت!!!!
اَههه لعنت بهش من دوست دختر دارم ولی نمیتونم به این جوجه کوچولوی خوشگل نگاه نکنم…
داشتم فکر میکردم که ات گفت:…
____________________________________
خوب خوشگلا الان فقط تونستم همینو بنویسم اگه بازم بتونم واستون پارت مینویسم و آپلود میکنم🙃🙂.
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🫠
کامنت 25💛
بازنشر 13🍋
ناشناس☀️
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
دوستتون دارم پرنسسای من بای بای 🐣🌝✨.
بعد از یکم وایسادن به سمت خونهی جونگکوک حرکت کردم.
«پایان ویو ات.»
(دخترا یه چیزیم بگم ات بعد از دانشگاه رفت یکم واسه خودش گشت چون تایمی که اومد خونه 7:20 بود.)
(بعد از چند مین رسید به خونه کوک.)
رفت داخل و دید جونگکوک نشسته روی مبل بعد رو به کوک گفت:
ات:بابام گفت امشب بریم اونجا (سرد)
کوک:اولا سلام بعدشم باشه برو آماده شو.
ات داشت میرفت به سمت راه پله تا بره تو اتاقش
کوک:یه لحظه وایسا
ات همونجا وایساد و برگشت به سمت کوک.
ات:چیه
کوک:هیچی ولش کن.
ات:🤨😐.
بعدش رفت اتاقش و کوکم رفت تا آماده شه.
«ویو ات»
وااااااا
این چشه چرا میگه وایسا بعد میگه هیچی ولش کن(ادای کوکو در آورد.)
اصلا نمیفهممش اخیرا چرت و پرت میگه…
اَهههه واقعا اعصابمو خورد میکنههه.
«پایان ویو ات»
(ات آماده شد و رفت پایین.
کوک هنوز نیومده بود پس نشست روی مبل و منتظرش موند.
بعد از چند دقیقه کوک اومده پایین.)
«ویو کوک»
امروز که ات اومد خونه خیلی باهام سرد بود اولش میخواستم ازش بپرسم که چرا صبحونه نخورده ولی بعدش پشیمون شدم.
وقتی آماده شده بودم و رقتم پایین اتو دیدم که نشسته روی مبل بعد که صدای پامو شنید برگشت به طرفم..
اوخوداااااا چه خوشگل و کیوت شدهههه.
دختر کوچولوی کیوت!!!!
اَههه لعنت بهش من دوست دختر دارم ولی نمیتونم به این جوجه کوچولوی خوشگل نگاه نکنم…
داشتم فکر میکردم که ات گفت:…
____________________________________
خوب خوشگلا الان فقط تونستم همینو بنویسم اگه بازم بتونم واستون پارت مینویسم و آپلود میکنم🙃🙂.
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🫠
کامنت 25💛
بازنشر 13🍋
ناشناس☀️
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
دوستتون دارم پرنسسای من بای بای 🐣🌝✨.
- ۱۷.۰k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط