عاشقانە از قبل 🦩🦋 پارت یک

رزا ویو ( جادوگر1920 ) : خب خب بلخر اومدین
نایون : چرااا واسە چی اینکارو میکنی ؟
رزا : یادتون رفتە چی گفتم گفتم نمیزارم پایان خوبی داشتە باشین
یونجین : میتونی هر کاری بکنی اما من هیچ وقت تورو انتخاب نمیکنم
رزا : خفە شو خفە شو اینجا فقط من حرف میزنم من فقط یکی از شمارو زندە میزارم و تصمیم گیریشم با خودتونە
نایون : نە نە خواهش میکنم من نمیتونم بدون یونجین زندگی کنم
یونجین : رزا خواهش میکنم هق هق ( گریە کردن ) هق
رزا : منتظرم انتخاب کنید کدومتون میمیرە اینکە این توری دارم عذابتون میدم خیلی خیلی لذت بخشە
نایون : یونجین من بدون تو نمیتونم یە لحضە زندگی کنم منو بکش منو بکش من من من.....
رزا : چە رقت انگیز
یونجین : رزا التماست میکنم اینکارو با من نایون نکن
رزا : دارین حوصلمو سر میبرین اگە انتخاب نکنید خودم انتخاب میکنم
کە دیدم نایون دارە میرە سمت خنجر تا خودشو بکشە ها ها واقعا لحظە شیرینیە
نایون : من من هاااا هاااا دوست داشتم یونجین خواهش میکنم منو از یاد نبر و خنجر داخل شکم خودش فرو کرد
یونجین : نایون نننننننن نننننن خواهش میکنم نننننننن من من نننننننن هاااا خواهش میکنم نمیر نمیررررر
رزا : کارش تموم شد مزخرف 🙄
یونجین : خفە شو خفە شو بخاطرە تو من از دستش دادم الان با این کار مثلا چی گیرت میاد
رزا : بهت گفتە بودم اگە بمیرم و زندە بشم و سە بار دیگە بدنیا بیام بازم عاشق تو میشم و اگە منو انتخاب نکنی نابودت میکنم
یونجین : رزا من عاشق نایون شدم چونکە اون یە قلب مهربون داشت تو هر کاریم کنی هیچ وقت مثل اون نمیشی
رزا : باورم نمیشە با اینکە نایون نیست بازم نمیتونی دوسم داشتە باشی پس توام بمیرە اشغال
گل ها نفرین شد در بدنت ماندگار
یونجین : اە اە اە اە امممم چرا بدنم دارە میسوزە
رزا : این یە اواز طلسم شدست کم کم بدنتو میسوزونە و بعد از درد میمیری هاهاها چە مرگ غمناکی
البتە حقت بود دیدم یونجین جلوی چشمام شروع کرد بە خون بالا آوردن از درد بە خودش میپیچید
این لحضە قلبمو مثل بدن یونجین اتیش میزد اما ..... و بعد یونجین جلوی چشمام مرد کە احساس کردم یە نفرو دیدم یە نفر از تاریکی بیرون اومد میشناختمش یە الهە بود عکشو داخل کتابا دیدە بودم
الهە : از کارت پشیمون نیستی ؟
خبیث
رزا : نە چرا باید پشیمون باشم
الهە : اەە واقعا نمیشە تغیرت داد اما تو باید تاوان خون بیگناهی کە ریختیو پس بدی رزا جوریک من تورو نفرین میکنم کە تو اتش و رنج را تجربە کنی اما .....
رزا : چی اەاە من بە اندازە کافی رنج کشیدم چرااا حس میکنم چشمام دارە سنگین میشە و همجا تاریک شد
دیدگاه ها (۱۴)

𝖕𝖆𝖗𝖙𝟓کە یهو جیمین دستمو گرفت_تو از کە سیگار میکشی×وقتی پدر ...

ایران علیکرمی شاعر گیلانغربی

رمان جونکوک

عشق یا انتقامP4دیگه....دیگه هیچی نفهمیدم .... هیچی( ویو کوک)...

P²⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

فیک چند پارتی جونگ کوک وقتی ماشین میاد از رو سگ کوچولوت کاسپ...

-تو خودت باید کاری کنی که آرتین جذبت شه تو نمیتونی من چه تقص...

p9

☆سادیسمی منp/³

پارت ۷+تو چته هاااا چرا اینقدر لجبازی می‌کنی دستامو محکم پس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط