A Shadow Named You

A Shadow Named You
سایه‌ای به نام تو
P.43

(روایت از زبان نویسنده)

ساعت پنج عصر.

کافه تقریباً خلوت بود.

ا.ت کنار پنجره نشسته بود و هر چند ثانیه به ساعتش نگاه می‌کرد.

بالاخره در کافه باز شد.

جی‌هون وارد شد.

همین که چشمش به ا.ت افتاد، لبخند زد و به سمتش رفت.

\ دلم برات تنگ شده بود. (پفیوووووز)

ا.ت از جاش بلند شد.

+ فکر نمی‌کردم دوباره ببینمت...

جی‌هون دستش رو گرفت.

\ فکر کردی می‌ذارم این‌طوری از زندگیم بری؟

ا.ت لبخند زد؛ لبخندی که مدت‌ها بود روی صورتش دیده نشده بود.

اما چند خیابون اون‌طرف‌تر، یک ماشین مشکی کنار خیابون پارک شده بود.

جونگ‌کوک از پشت شیشه به کافه نگاه می‌کرد.

گوشی‌اش زنگ خورد.

● قربان، هر دو نفر داخل کافه هستن.

- می‌دونم.

● دستور دیگه‌ای دارین؟

جونگ‌کوک نگاهش رو از ا.ت گرفت.

- فعلاً نه.

تماس رو قطع کرد.

داخل کافه، جی‌هون کمی به جلو خم شد.

/ ا.ت، یه چیزی هست که باید بهت بگم.

لبخند ا.ت محو شد.

+ چی شده؟

جی‌هون دستش رو رها کرد و به اطراف نگاه کرد.

- من فقط برای دیدنت نیومدم...

در همون لحظه، گوشی ا.ت روشن شد.

یک پیام از شماره‌ی ناشناس:

«بهتره قبل از اینکه به جی‌هون اعتماد کنی، ازش بپرسی اون شب کجا بوده.»

ا.ت چند بار پیام رو خوند.

+ جی‌هون...

\‌ جانم؟ (زهر مار و جانم. مرتیکه دو قطبی، خوانندگان عزیز، توی پارت بعدی می‌فهمین چرا دارم جی‌هون رو فحش می‌دم)

+ تو اون شب کجا بودی؟

لبخند جی‌هون کم‌کم از بین رفت.......

ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

پارت چهارم

تکپارتی | جونگکوک

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط