{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابوسعید ابوالخیر در راه بود ، گفت :

ابوسعید ابوالخیر در راه بود ، گفت :
«هر جا که نظر می‌کنم
بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته . کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند .»
گفتند :
« کو ، کجاست؟ »
گفت :
« همه‌جاست ،
هر جا که می‌توان خدمتی کرد
یا هر جا که می‌توان به راحتی دلی به‌دست آورد
آن‌جا که غمگینی هست و آن‌جا که مسکینی هست
آن‌جا که یاری طالبِ محبت است
و آنجا که رفیقی محتاج مروت.»

ابوسعید ابوالخیر
#همه_جاست
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ر...

“ابوسعید ابوالخیر” گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر...

ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ر...

#داستان_شب...ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: «هر جا که نظر...

💟 # حکایتابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: «هر جا که نظر می‌...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود گفت هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:"هر جا كه نظر می‌كنمبر زمین...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم، بر زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط