شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:
شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:
هر جا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته
کسی نمیبیند و کسی نمیچیند
گفتند: کو؟ کجاست؟
گفت: همه جاست هر جا که میتوان خدمتی کرد؛ یا هر جا که میتوان راحتی به دلی آورد.
آن جا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست.
آن جا که یاری طالب محبت است و آن جا که رفیقی محتاج محبت
تذکره الاولیا🌷
هر جا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته
کسی نمیبیند و کسی نمیچیند
گفتند: کو؟ کجاست؟
گفت: همه جاست هر جا که میتوان خدمتی کرد؛ یا هر جا که میتوان راحتی به دلی آورد.
آن جا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست.
آن جا که یاری طالب محبت است و آن جا که رفیقی محتاج محبت
تذکره الاولیا🌷
- ۴.۵k
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط