{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_شب...

#داستان_شب...




ابوسعید ابوالخیر در راه بود.
گفت: «هر جا که نظر می‌کنم،بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند.»

گفتند: «کو؟ کجاست؟»

گفت: «همه جاست. هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛ یا هر جا که می‌توان راحتی به دلی آورد. آن جا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست. آن جا که یاری طالب محبت است و آن جا که رفیقی محتاج مروت.»

#شبتون_بخیر
دیدگاه ها (۵)

ابوسعید ابوالخیر در راه بود ، گفت : «هر جا که نظر می‌کنمبر ز...

ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ر...

💟 # حکایتابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: «هر جا که نظر می‌...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود گفت هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:"هر جا كه نظر می‌كنمبر زمین...

“ابوسعید ابوالخیر” گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر...

ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ر...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم، بر زم...

شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت:هر جا که نظر می‌کنم، بر...

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم بر زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط