{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم، بر

ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند
گفتند: کو؟ کجاست؟
گفت: همه جاست. هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛ یا هر جا که می‌توان راحتی به دلی آورد. آن جا که غمگینی هست و آن جا که مسکینی هست. آن جا که یاری طالب محبت است و آن جا که رفیقی محتاج محبت.
دیدگاه ها (۲)

در جهانی که هزاران چیز سعی در پایینکشیدن انسان دارند، باید ب...

شاید زورت نرسه مشکلات رو از سر راهت برداریاما قطعا میتونی با...

انسـان‌هـا در دو صورت چهرهواقعے خودشان را نشان مےدهند!اول آن...

هر که ؛از عالم شکم مادر به در آید، * این جهان * را بیند ...و...

۰۱۴ | عهد حافظ معنای عشق حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

۰۱۴ | عهد حافظ معنای عشق حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه بخش (۱۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط