My Doctor
My Doctor
Part 14
ا/ت؛ وای دلم بستنی میخواددد.. بستنی توت فرنگی
لیا: الان؟😂
کوک: ا/ت چه حامله باشع چه نباشه براش فرقی نمیخواد یهو دیدی وسط یک کار مهم یک چیزی میخواد..حامله هم نبود وضعیتمون همین بود دیگه عادت کردم..و! باید همون موقع براش بیاری وگرنه قهر میکنه..باید منت کشی بکنم
هیونجین:😂
لیا: ا/ت دیگه😬!
ا/ت: چیکار کنم خووو..حالا برو بگیرر..من بگیرم؟
کوک: نع نه تو بشین سرجات من میرم 😂*)
* ده ماه بعد*
کوک: امروز ا/ت شیفت بود و من پیش مونده بودم جونگ وو نصفه شب بیدار شدم و بهش شیر دادم و دوباره خوابوندمش و صبح رو پیشش خوابیدم ( رو تخت ا/ت و کوک)
ا/ت: صبح زود برگشتم دیدم کوم و جونگ وو رو تختمون به شکل فوقالعاده کیوت خوابیدن ازشون عکس گرفتم*
کوک: دیدم ا/ت بالا سرمونه* سلام خسته نباشی
ا/ت: مرسی صبح شمام بخیر
کوک: بیا بخواب خسته ای
ا/ت: آره کنار جونگ وو خوابیدم طوری که جونگ وو وسطمون بود*
ا/ت: پستونکش رو شسته بودی؟.. یا همینطوری گذاشتی دهنش؟
کوک: نه بابا شستم
ا/ت : آفرین
کوک: امروز نامجون گفت کسی واسه جراحی نیست قرارشد واسه ناهار بریم بیرون بگیر بخواب
ا/ت: باشع :)یک ماچ بهم بده!
کوک: مواظب بودم جونگ وو بیدار نشه و بوسیدمش*
ا/ت: آخیش
* عصر*
ا/ت: قرار بود یک قرار ناهار ساده باشع ولی تبدیل شد به یک پارتی تو ویلای جیهوپ و جونگ وو رو مامان کوک برد خونشون*
کوک: آماده ای؟
ا/ت: بریم بریم*
کوک: اوف چه دافیی.. چه جیگرییی..عشقمو ندزدن خوبه
ا/ت: خودت از من کمتر نیستی که!
کوک: منظورم اینکه یکم باز نیست؟
ا/ت: من که پیش تو ام فقط :/
کوک: حالا محض احتیاط
ا/ت: با من...
کوک: یلحظه خمار شدم و دلم میخواست ببوسمش و دستمو دور کمرش حلقه کردم و به خودم نزدیکش کردم* میخوام ببوسمت خیلی جذابی
ا/ت:😐..باشع
کوک؛*
* مهمونی*
جیهوپ: سلامم به کاپل مورد علاقه ام خوبین جونگ وو کجاست؟
کوک: پیش مامان و بابام..اینجا اذیت میشع
جیهوپ؛ خوب کاری کردی
ا/ت: داشتم از نوشیدنی ها و خوراکی ها لذت میبردم و رقصیدن کوک رو تماشا میکردم و میخندیدم*
کوک: مادمازل پا نمیدین؟
ا/ت: نمیخوام
کوک: عع؟😈 ( گرفتم و بوسیدمش ) تشنه لباتم*
ا/ت: ؛) ( تقریبا همه داشتن نگاهمون میکردن و اعضا میدونستن که من بدم میاد وقتی با کوک کاری انجام میدم..درواقع کوک انجام میده بهمون نگاه کنن که روشون برداشتن)
ا/ت: بسه کوک
کوک؛ باشه
ا/ت: خیلی خجالت کشیدم*
جیهوپ: عیبی نداره ا/ت خجالت نداره که..چی میشه مگه همو ببوسید؟
کوک: دقیقا!
ا/ت:😂 دوست ندارم مرکز توجه باشم
جیهوپ؛ نیستی..آخه مردم با تو چیکار دارن؟
ا/ت: فقط این کوک رو از من دور کن یکم مسته..میترسم یک بلایی سرمون بیاره😂
جیهوپ: راست میگی😂
کوک: دوست دارممم
Part 14
ا/ت؛ وای دلم بستنی میخواددد.. بستنی توت فرنگی
لیا: الان؟😂
کوک: ا/ت چه حامله باشع چه نباشه براش فرقی نمیخواد یهو دیدی وسط یک کار مهم یک چیزی میخواد..حامله هم نبود وضعیتمون همین بود دیگه عادت کردم..و! باید همون موقع براش بیاری وگرنه قهر میکنه..باید منت کشی بکنم
هیونجین:😂
لیا: ا/ت دیگه😬!
ا/ت: چیکار کنم خووو..حالا برو بگیرر..من بگیرم؟
کوک: نع نه تو بشین سرجات من میرم 😂*)
* ده ماه بعد*
کوک: امروز ا/ت شیفت بود و من پیش مونده بودم جونگ وو نصفه شب بیدار شدم و بهش شیر دادم و دوباره خوابوندمش و صبح رو پیشش خوابیدم ( رو تخت ا/ت و کوک)
ا/ت: صبح زود برگشتم دیدم کوم و جونگ وو رو تختمون به شکل فوقالعاده کیوت خوابیدن ازشون عکس گرفتم*
کوک: دیدم ا/ت بالا سرمونه* سلام خسته نباشی
ا/ت: مرسی صبح شمام بخیر
کوک: بیا بخواب خسته ای
ا/ت: آره کنار جونگ وو خوابیدم طوری که جونگ وو وسطمون بود*
ا/ت: پستونکش رو شسته بودی؟.. یا همینطوری گذاشتی دهنش؟
کوک: نه بابا شستم
ا/ت : آفرین
کوک: امروز نامجون گفت کسی واسه جراحی نیست قرارشد واسه ناهار بریم بیرون بگیر بخواب
ا/ت: باشع :)یک ماچ بهم بده!
کوک: مواظب بودم جونگ وو بیدار نشه و بوسیدمش*
ا/ت: آخیش
* عصر*
ا/ت: قرار بود یک قرار ناهار ساده باشع ولی تبدیل شد به یک پارتی تو ویلای جیهوپ و جونگ وو رو مامان کوک برد خونشون*
کوک: آماده ای؟
ا/ت: بریم بریم*
کوک: اوف چه دافیی.. چه جیگرییی..عشقمو ندزدن خوبه
ا/ت: خودت از من کمتر نیستی که!
کوک: منظورم اینکه یکم باز نیست؟
ا/ت: من که پیش تو ام فقط :/
کوک: حالا محض احتیاط
ا/ت: با من...
کوک: یلحظه خمار شدم و دلم میخواست ببوسمش و دستمو دور کمرش حلقه کردم و به خودم نزدیکش کردم* میخوام ببوسمت خیلی جذابی
ا/ت:😐..باشع
کوک؛*
* مهمونی*
جیهوپ: سلامم به کاپل مورد علاقه ام خوبین جونگ وو کجاست؟
کوک: پیش مامان و بابام..اینجا اذیت میشع
جیهوپ؛ خوب کاری کردی
ا/ت: داشتم از نوشیدنی ها و خوراکی ها لذت میبردم و رقصیدن کوک رو تماشا میکردم و میخندیدم*
کوک: مادمازل پا نمیدین؟
ا/ت: نمیخوام
کوک: عع؟😈 ( گرفتم و بوسیدمش ) تشنه لباتم*
ا/ت: ؛) ( تقریبا همه داشتن نگاهمون میکردن و اعضا میدونستن که من بدم میاد وقتی با کوک کاری انجام میدم..درواقع کوک انجام میده بهمون نگاه کنن که روشون برداشتن)
ا/ت: بسه کوک
کوک؛ باشه
ا/ت: خیلی خجالت کشیدم*
جیهوپ: عیبی نداره ا/ت خجالت نداره که..چی میشه مگه همو ببوسید؟
کوک: دقیقا!
ا/ت:😂 دوست ندارم مرکز توجه باشم
جیهوپ؛ نیستی..آخه مردم با تو چیکار دارن؟
ا/ت: فقط این کوک رو از من دور کن یکم مسته..میترسم یک بلایی سرمون بیاره😂
جیهوپ: راست میگی😂
کوک: دوست دارممم
- ۸۰.۳k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط