«معشوق سابق» پارت چهارده

~~~

از زوایای مختلف از هیونجین و فلیکس سر یک میز عکس گرفت، نقشه اش به مرور با موفقیت انجام میشد.
هیونجین سعی کرد برای فلیکس شرایط را توضیح بدهد، اما فلیکس به این راحتی ها دوباره دل نمیداد به معشوقی که برایش با مرده فرقی نداشت.
_فلیکس، تو نمیدونی تو این چند روز چی بهم گذشت، خواهش میکنم درک کن.»
+مگه تو وقتی به توجهت نیاز داشتم درکم کردی؟ فکر کردی به من خیلی آسون گذشته؟ تمام این روزا چشمام از گریه میسوخت، امروز تصمیم گرفتم فراموشت کنم که از شانس افتضاحم دوباره جلوم سبز شدی، این بار تو درکم کن.

دوباره همان بغض لعنتی گلویش را میخراشید، صدایش هنگام حرف زدن میلرزید، اشک هایش دوباره سرازیر شدند.
هیونجین دستش را دراز گرد تا اشک را از روی گونه ی فلیکس پاک کند اما فلیکس رام نمیشد، دستش را پس زد و با صدایی لرزان و تند گفت: لازم نکرده الان نگرانم باشی، زمانی که بهت نیاز داشتم نبودی، پس الانم نباشی بهتره، من نیازی به نگرانـیت ندارم.
گریه ی فلیکس شدت گرفت. هیونجین به او حق میداد، اگر خودش هم جای فلیکس بود همینگونه رفتار میکرد.
گلوریا از تمام این ها عکس گرفته بود، حالا که این مرحله را هم با موفقیت پشت سر گذاشته بود بلند شد تا مرحله ی بعد نقشه اش را عملی کند، حالا دیگر خوب رقیب عشقی اش را شناخته بود.
به سمت هیونجین با قدم هایی محکم به راه افتاد، صدای کفش پاشنه بلندش در تمام کافه میپیچید.
هیونجین خواست برای نزدیک تر شدن به فلیکس از جایش بلند شود که ناگهان انگشتانش لا به لای انگشتان گلوریا اسیر شد، گلوریا با صدایی پر عشوه گفت: هیونی، دیگه بریم خونه.
و با نگاهی تند به فلیکس نگاه کرد، فلیکس تازه فهمیده بود آن دختر کیست.
گلوریا آدام» دختری که توی دانشگاه به خراب کردن رابطه ها و دوستی ها معروف بود. فلیکس که اشک هایش روی صورتش خشک شده بود، با نگاهی خونین و تند به گلوریا متلکی انداخت و گفت: پس پای تو وسط داستان بود که اینجوری شد، آره؟
گلوریا دست هیونجین را محکم تر گرفت و با لحنی شیطنت آمیز گفت: سعی نکن به چیزی که مال منه نزدیک بشی، لی فلیکس، رفیق قدیمی عزی...
جیسونگ برگشت و همین لحظه حرف گلوریا را قطع کرد و با لحنی ترسناک گفت: تــو... اینجا چه غلطی میکنی عوضی؟ من و مینهو برات کافی نبودیممم؟ حالا افتادی به جون این دو تا؟ هی هیونجین و فلیکس با جفتتونم، به حرفای این سلیطه گوش ندین، همین دختره ی... عوضی گند زد به رابطه ی من و لینو.»
هیونجین که تازه با حقایقی جدید رو به رو شده بود دستش را از دست گلوریا بیرون کشید و فریاد زد: هوی، اینا چی میگن؟ تو اینا رو میشناسی دختره ی... فقط از جلو چشمام دور شو، نمیخوام یه لحظه دیگه ریختت رو ببینم.»
گلوریا با لحنی پر هیجان گفت: نترس هیونی، تازه اولشه.» و با خنده ای شیطانی کافه را ترک کرد.
سکوت سنگینی روی میز نشست. جیسونگ به فلیکس نگاه کرد: حالا می‌فهمی چرا اون روز تو شرکت عکس‌های هیونجین رو می‌گرفتی؟ می‌ترسیدی یه روزی مثل امروز برسه... روزی که مجبور بشی ثابت کنی اون مال توئه.
هیونجین رو به فلیکس و جیسونگ پرسید: میشه برا منم توضیح بدین ماجرا چیه؟
فلیکس گفت: فکر نکن الان میتونی باهام راحت حرف بزنی، جیسونگ میتونه برات توضیح بد...
جیسونگ برای جلوگیری از تنش بیشتر، حرف فلیکس را قطع کرد و گفت: من، فلیکس و گلوریا توی دانشگاه باهم همکلاسی بودیم. خیلی صمیمی بودیم، هیچوقت از هم جدا نمیشدیم.
من و مینهو باهم تو رابطه بودیم، همدیگه رو خیلی خیلی دوست داشتیم، تا اینکه یه روز گلوریا تصمیم گرفت گند بزنه تو همه چیز، اون روز الکی خودش رو میچسبوند به من، هی مثل دوست دخترم باهام رفتار میکرد، مینهو تا جایی که ممکن بود چیزی نگفت اما از یه جایی بدجور اعصابش خورد شد، داد میزد، سر من، سر گلوریا، سر همه...
از اینکه کسی خودش رو بی دلیل بهم میچسبوند متنفر بود و گلوریا هم دقیقا با این کار همه چیز رو بینمون تموم کرد.
از اون موقع گلوریا رابطه ی چندین نفر دیگه رو هم بهم زد و توی کل دانشگاه بهش میگفتن استاد خرابکاری.
هیونجین که تازه متوجه شد با چه موجود موذی ای سر و کار دارد، نگران شد، نگران اینکه گلوریا بلایی سر فلیکس بیاورد.

~~~

حمایت میکنی؟؟✨💔
دیدگاه ها (۱۱)

I fell for my doctor- part 11

در دنیای من عشق بی معنی ست

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۹ بعد از رفتن دانش‌آموز جدید، چهار آل...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

I fell for my doctor- part 12

فرشته‌ی وحشی‌ منکاپل:هیونلیکس ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، ...

Crimson silence (p18)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط