عاشقانه

می روم چایی بریزم توی فنجان خودم
خلوتی باید کنم با جسم بی جان خودم
سقف احساسم ترک خورد و دو چشمم نَم کشید
می نشینم تا بپردازم به عمران خودم
آمدم گویا ملاقات خودم ، آری منم!
آدمی جز من نمی آید به زندان خودم
عمر من طی شد ولیکن زنگ در را کس نزد
اصلا امشب می شوم ناخوانده مهمان خودم
" سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی"
می کنم با دست خالی فکر درمان خودم
سهم من هرگز نمی گردد کسی،رویا بس است
بعد از این باید بگویم وصف چشمان خودم
دیدگاه ها (۰)

Nine

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

**پارت ۱۲**ساعتِ ۵ صبح، با صدای ضربات محکم و پی‌درپی به درِ ...

پرنسس ناخواسته

My lovely neighbor part : 83

My lovely neighbor part : 65

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty ویوی تهیونگ :از اینکه جون...

خانه های قدیمی را دوست دارمچایی همیشه دم بودروی سماورتوی قور...

قدیما یادش بخیر

❣ خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بودروی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط