#متن_خودم

#متن_خودم
#خواهرم_بانو_نمیشوی؟
💕
نفس هایم در پی لحظه اجابت است بانو..؛
اجابت اینکه تو هم خودت را برسانی به من..!!
برای اینکه اوقاتت را صرف قضاوت من نکنی..،
آن لحظه که همگی دست به دست هم دادید و ذهن مردم را پر کرد ازاینکه..؛
-که چادری ها هم میتوانن بد باشد..،
-چادری ها زیر آن پارچه مشکی هزاران کار خلاف میکنن..،
و هزاران چادری های دیگر ...
که حقمان نبود..،
آن لحظه دلم بد جور گرفت . .
از تو ، و آن متن هایی که راحت می گفتی ..!
اینجا در پشت این قاب موبایل لحظه ای دلم شکست..،
صدای ناله اش را هم باز تو نشنیدی..
چقدر بی رحمانه این معشوقه سیاه رنگم را تیر باران کردی؛
چگونه دلت آمد ؟؟ زیر این آزادی مرا مجرم بخوانی..؟
کاش جای این حرفها لبخند دشمنان را میدیدی که چگونه پشت رسیدن به خواسته هایشان خوشحال اند..!
و تو بانو...
گول آنها را خوردی..... .
من اینجا منتظر بازگشت تو دست به دعا برمیدارم..
قدمی بردار..
به سویمان بیا..
به سوی عاشقانه هایمان..
نگذار دمی به گذر ساعت ها فقط آهی به انتظارت بکشم..
دیدگاه ها (۱)

درود به خوشگل بانو ها ❤من دارم یک کتاب تخیلی و رمانتیک مینوس...

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part31نفس عمیقی کشیدمو رو تخت نشستم دلم خیلی ...

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

{محکوم به لمس } part ۱۷ 杂交种 چرا چون دو رگه بود...آرو نگاهی ...

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین نگاهش را به او دوخت.«اینکه چه کسی در...

صدای شلیک

پروانه جان

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط