صبح یعنی

صبح یعنی
همه ی شهر پرازبوی خداست
عابری گفت
که این مطلق نادیده کجاست؟
شاپرک پرزدوبارقص خودآهسته سرود
چشم دل بازکن
این بسته به افکارشماست

سلام چهارشنبه تون بخیروشادی

╲\╭┓
╭❤ ️ ╯
┗╯\╲

#ڪانال_دلشده_ها

گفت : چرا این ماهیایی که با قلاب میگیری رو دوباره رها میکنی توو رودخونه؟
گفتم : خب محمد، من که نمیخوام بکشمشون، همینجوری واسه سرگرمی قلاب میندازم.
گفت : نه، دیگه فرقی نداره بندازیشون توو آب یا نندازی
گفتم : چرا؟
گفت : ماهی که یه بار به زور از آب جداش کردی، ممکنه به آب برگرده، ولی به زندگی هرگز!

#بابک_زمانی
#سخن_ناب

╲\╭┓
╭❤ ️ ╯
┗╯\╲

#ڪانال_دلشده_ها

روزهایی هستند که انگار دو تا یاکریم نشسته اند کنارِ گوشتان و مدام می خوانند. توی اتاقت باشی، توی خیابانی شلوغ، توی مترو یا نه...، پشت میزِ کارت.
روزهایی هستند که انگار نشسته ای روی ساحلی شنی و داغ و صدای دریا حالت را جا می‌آورد. یا روبروی آبشاری کوچک ایستاده ای و قطره های خنک و کوچکش‌ را روی صورتت احساس می کنی.
روزهایی که اصلا مهم نیست چقدر دغدغه داری یا چقدر کار هست که عقب افتاده، مانده است.
بعضی روزها رویایی می شوند، بی نظیر می شوند، از همان سرِ صبحش درِ گوشت مدام صدای زندگی جریان دارد.
بعضی روزها هستند که آدم به تقویم هم که نگاه نکند، می فهمد اردیبهشت شده.


#میثم_اسفندیار

╲\╭┓
╭❤ ️ ╯
┗╯\╲

ما برای با تو بودن
"عمر" خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی
هم تو "دل"می‌باختی...!

#فاضل_نظری
╲\╭┓
╭❤ ️ ╯
┗╯\╲

╲\╭┓
╭❤ ️ ╯
┗╯\╲

لحظه ها تنها مهاجرانی هستند
که هرگز باز نخواهند گشت
شاد زندگی کنید
و شادی را هدیه بدهید🌸

🍃 🌺 🍃

امروزتان سرشارازعشق
وپرازامواج مثبت
زندگیتون پرازصفاوصمیمیت
روزگارتان شاد
صبح بخیر

╲\╭┓
╭❤ ️ ╯
┗╯\╲
دیدگاه ها (۵)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

💗 ♡سلام_صبحتون بخیرروزتون به زیباییگلهای بهاریبه صافی هـوا،ب...

بعضی ها عجیب خوبند ! من باور دارم که گاهی خدا ، با بندگانش م...

انگار قسمتِ رمضان، داغِ.علی دیدن است... انگار این ماهِ خدا، ...

گاهی "دوستت دارم"...

p9جنا هنوز میان وسایل قدیمی ماریا نشسته بود و به عکس‌های داخ...

زن که باشی دنیا خاکستری‎تر استگل‎ها، هر جایی که باشند، آب و ...

اوایل بهار بود که رفت،برای همیشه …بعد از چند سال دوستی!آن هم...

«می‌شه توی چشمام خیره بشی و پلک نزنی؟» مثل همیشه چال انداخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط