زیر سایه جئون

زیر سایه جئون


---

پارت ۴۰ –

چند ساعت بعد…
تو خونه‌ی اصلی مافیا بودیم.
خونه‌ای که تا دیروز زندانم بود… و حالا، پناهگاهم شده بود.

JK بی‌هیچ حرفی رفت داخل دفترش.
مرداش هنوز با شک نگاهم می‌کردن.
اون شبی که همه چی می‌تونست تموم شه، با یه تصمیم من، برگشت.

یه تصمیم که شاید قیمتش… جون خیلیا بود.

تو آینه به خودم نگاه کردم.
چشمای اشک‌دار، لبایی که هنوز طعم ترس داشتن… و دستی که هنوز می‌لرزید.

در اتاق باز شد.
JK بود. با پیراهنی پاره از نبرد دیشب.
موهاش خیس. چشماش قرمز.

اومد سمتم.
بدون هیچ حرفی، دستم رو گرفت و کشید سمت خودش.

ـ تو باعث شدی من امروز زنده باشم.
و این یعنی دیگه نمی‌تونم بی‌تفاوت بمونم.

لب‌هام لرزید.
ـ یعنی چی؟

نگاهش عمیق شد.
ـ یعنی تو الان مال منی. رسماً.

ـ ولی من…

نگذاشت حرف بزنم.
لب‌هاش رو روی لب‌هام کوبید.
تند. زخمی. پر از حس مالکیت.
یه بوسه‌ای که نه نوازش داشت، نه مهربونی.
یه بوسه‌ای که می‌خواست یادم بندازه…
از این لحظه به بعد، توی دنیای اون، دیگه برگشتی نیست.

منو تا تخت کشید. لباسامو یکی‌یکی باز کرد.
ـ به‌جای فرار، موندی.
به‌جای خیانت، نجاتم دادی.

لبم رو گاز گرفت.
ـ حالا باید بهای تصمیماتتو بدی.

اون شب، برای اولین بار، آغوشش گرم نبود…
آتیش بود.

لمسش… لباش… دستاش…
همه‌شون حکم اقرار داشتن.
اقرار به اینکه من، با تموم گذشته‌م، حالا توی آغوش خطرناک‌ترین مرد شهر، آرامش گرفته‌م.

و از فردا… قرار نبود دیگه فقط یه عروسک باشم.
قرار بود همراهش باشم.

توی قدرت.
توی بازی.
توی عشق.


--
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی جونگ کوک

*🌙 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎂جیمین با تعجب نشست و گفت:ـ مگه ماه‌ها هم حرف می‌...

پارت ۱۲

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

دید پنهان انفجار اشکار

dark life = 40

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط