کامنت یه سر بزن Road to Light - Return of the Empire [season۱ (آغاز)(Part2)]
🌑𝕽𝖔𝖆𝖉 𝖙𝖔 𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙 - 𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🌑
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
ادوارد ویو:
وسایلم رو جمع کردم ، تقریبا یکی دو ساعتی طول کشید ، رفتم پایین برای ناهار.
چارلز:اومدی ادوارد ، وسایلت رو جمع کردی ؟
_بله پدر ، آمادم، اما نمیشه نرم ؟! کلی برنامه برای تابستون چیده بودم !!
نه ، باید بری ، دلیلشم بعدا بهت میگم
_ هیی
ادوارد ویو: شروع کردم به خوردن غذام ؛ غذا که تموم شد بلند شدم برم اتاقم یه چرتی قبل حرکت بزنم که پدرم گفت همین الان با واستون حرکت میکنیم، خوابم بر من حرام کردن 😑
واتسون چمدون هام رو برد داخل کالسکه ، از اینجا تا شهری که خونه مادربزرگم توش هست سه ساعتی راهه ، خوبه میتونم یه چرتی بزنم !
_ خب مامان ، بابا من میرم ، خداحافظ
جانِت و چارلز: خداحافظ پسرم
سوار کالسکه شدم و راه افتادیم ، سرم رو گذاشتم که یکم بخوابم ...
واتسون *:ارباب ، ارباب
_بله واتسون؟
*رسیدیم به شهر
_آه، باشه
بلند شدم و اطراف رو نگاه کردم
واووو چه شهر قشنگی !خونه هایی با سبک معماری کلاسیک و ویکتوریایی ، سنگ فرش ، جنگل و هوای ابری ، از نظر فضا و اب و هوا فوقالعاده است !!! (تصاویر روستا رو اسلاید دو گذاشتم)
_واتسون
*بله ارباب ؟
_تا خونه مادربزرگم چقد مونده ؟
*کمتر از ده دقیقه راهه
_عالیه
واقعا این شهر خیلی قشنگه
* اما خیلی هواش گرفته و غمناک نیست ؟ آدم حس میکنه داخل قبره !!
_ اهههه واتسون ، بیخیال ، هیچی مثل این هوای گرفته و ابری زیبا نیست !
اون مجسمه وسط رو نگاه !! چقدر قشنگ با هوای ابری و خونه ها و سنگ فرش شهر یکسان شده !! اینا همه پر زیبایی هست !!
* هییی هیچ وقت نتونستم درکتون کنم ارباب !😔
_طبیعیه (با خنده ریز )
* ارباب رسیدیم به خونه مادربزرگتون
کالسکه واستاد و واتسون در رو برام باز کرد
_ این خونهی مادر بزرگ منه ؟!!!
* بله ارباب ، اینجا منزل بانو کاترین هاوِر هست .
_ اَاَاَاَاَ ، اما اینجا به بزرگی یه کاخ یا قصره !!
* دقیقا ، همراه من بیایید ارباب .
همراه واتسون راه افتادم ، چمدون های منو ورداشت و به سمت در خونه ، البته خونه که نه ، بهتره بگیم کاخ حرکت کردیم .(عکسش اسلاید آخر )
واتسون در رو زد ، یک خدمتکار در رو باز کرد
=ارباب رسیدید ، خانوم منتظر شما هستند بفرمایید، شمارو راهنمایی میکنم ؛ چمدون هاتون هم بزارید همینجا خدمتکار اونارو به اتاقتون میبره .
_باشه، واتسون چمدون هارو همینجا بزار ، ممنون که رسوندیم ، خدانگهدار
* خدانگهدار ارباب
شرط نرسیده بود ولی چون اوایل داستان هست تا پایان فصل یک بدون شرط میریم جلو .
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
ادوارد ویو:
وسایلم رو جمع کردم ، تقریبا یکی دو ساعتی طول کشید ، رفتم پایین برای ناهار.
چارلز:اومدی ادوارد ، وسایلت رو جمع کردی ؟
_بله پدر ، آمادم، اما نمیشه نرم ؟! کلی برنامه برای تابستون چیده بودم !!
نه ، باید بری ، دلیلشم بعدا بهت میگم
_ هیی
ادوارد ویو: شروع کردم به خوردن غذام ؛ غذا که تموم شد بلند شدم برم اتاقم یه چرتی قبل حرکت بزنم که پدرم گفت همین الان با واستون حرکت میکنیم، خوابم بر من حرام کردن 😑
واتسون چمدون هام رو برد داخل کالسکه ، از اینجا تا شهری که خونه مادربزرگم توش هست سه ساعتی راهه ، خوبه میتونم یه چرتی بزنم !
_ خب مامان ، بابا من میرم ، خداحافظ
جانِت و چارلز: خداحافظ پسرم
سوار کالسکه شدم و راه افتادیم ، سرم رو گذاشتم که یکم بخوابم ...
واتسون *:ارباب ، ارباب
_بله واتسون؟
*رسیدیم به شهر
_آه، باشه
بلند شدم و اطراف رو نگاه کردم
واووو چه شهر قشنگی !خونه هایی با سبک معماری کلاسیک و ویکتوریایی ، سنگ فرش ، جنگل و هوای ابری ، از نظر فضا و اب و هوا فوقالعاده است !!! (تصاویر روستا رو اسلاید دو گذاشتم)
_واتسون
*بله ارباب ؟
_تا خونه مادربزرگم چقد مونده ؟
*کمتر از ده دقیقه راهه
_عالیه
واقعا این شهر خیلی قشنگه
* اما خیلی هواش گرفته و غمناک نیست ؟ آدم حس میکنه داخل قبره !!
_ اهههه واتسون ، بیخیال ، هیچی مثل این هوای گرفته و ابری زیبا نیست !
اون مجسمه وسط رو نگاه !! چقدر قشنگ با هوای ابری و خونه ها و سنگ فرش شهر یکسان شده !! اینا همه پر زیبایی هست !!
* هییی هیچ وقت نتونستم درکتون کنم ارباب !😔
_طبیعیه (با خنده ریز )
* ارباب رسیدیم به خونه مادربزرگتون
کالسکه واستاد و واتسون در رو برام باز کرد
_ این خونهی مادر بزرگ منه ؟!!!
* بله ارباب ، اینجا منزل بانو کاترین هاوِر هست .
_ اَاَاَاَاَ ، اما اینجا به بزرگی یه کاخ یا قصره !!
* دقیقا ، همراه من بیایید ارباب .
همراه واتسون راه افتادم ، چمدون های منو ورداشت و به سمت در خونه ، البته خونه که نه ، بهتره بگیم کاخ حرکت کردیم .(عکسش اسلاید آخر )
واتسون در رو زد ، یک خدمتکار در رو باز کرد
=ارباب رسیدید ، خانوم منتظر شما هستند بفرمایید، شمارو راهنمایی میکنم ؛ چمدون هاتون هم بزارید همینجا خدمتکار اونارو به اتاقتون میبره .
_باشه، واتسون چمدون هارو همینجا بزار ، ممنون که رسوندیم ، خدانگهدار
* خدانگهدار ارباب
شرط نرسیده بود ولی چون اوایل داستان هست تا پایان فصل یک بدون شرط میریم جلو .
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
- ۲۰.۰k
- ۰۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط