عشق پنهان

part 11
☆ویوی سوآ☆
صبح پاشدم دیدم کوک داره غذا درست میکنه
حالم خوب نبود سرم گیج میرفت ،
دیروز بعد شام وقتش لیا داش میرفت بهم گفت که امروز ساعت .....(یه چی خودتون فکر کنین) برم یه مغازه لباس فروشی براش لباس بخرم ،ولی چون حالم خوب نبود نرفتم ،تقریبا میشه نیم ساعت قبل که کوک اومد سمتم ،بهش گفتم کمکم کنه پاشم،کمکم کرد ولی وقتی دستشو ازم گرفت یهو پام سست سد و افتادم ،که دیدم کوک یه تعجب کوچیک کرده ،بهش گفتم .......
+کمکم کن پاشم برم رو تخت بشینم
_با.........
(یهو در خونه باز شد......
لیا بود.....
چرا اینجاست.....
بهم گفت میره سفر کاری.......
چرا ابنجاست......
انقدر محتات (درست نوشتم؟😅)وارد خوبه شد....
داره با کی حرف میزنه.....
اخخخخخ حالم خوب نی ،انگار همه ورم باهم به..😅..رفت.....باید برم دست شوی...😅(گلاب به روتون)😂💩..اییییییییییییییییییییییییییی دیشب از بعد شام اینجوری شدم
گوشامو تیز کردم تاحرفشو بشنوم
"مکالمه"
یاروه:......
#به قربان همه چیز طبق نقشتون پیش میره
یاروه:..........
#بهش گفتم بره لباس فروشی الان خونه تنهام،احتمالا هم همونجا میوفته و تا امبولانس برسه جون میده دیگه
یاروه:.....
#سمش بیشتر زجر کشش میکنه فقط یک درصد احتمال زنده موندنش هست ،البته اگه خر شانس باشه(هعی خدا شانس بده ما که با اندازه💩شانس نداریم موندم موقعی که خوا دا شت شانس میداد من کدوم گورستونی بودم؛ایش)
☆ویوی سوآ☆
داشتم از پشت در میدیدیمش(در اتاقش تقریبا بسته بود و لیا تو دیدشون بود ولی اونا تو دید لیا نبودنو اونا کنار تخت بودن)
که دیدم داره میاد سمت اتاقم خواستم پاشم ولی کوک زود تر ازمن بخ خودش اومد ،منو براید بقل کردو رفت تو یه اتاق مخفی،همه کرکام ریخته بودش منم از اونجا خبر نداشتم ،یه جوری مثل اتاق خواب کیوتولی اتاق بازپرسی پلیس بود یعنی تو اتاق من یه اینه تقریبا بزرگ بود ولی همون آینه ما از پشتش یعنی تو اتاق مخفی میتونستیم تو اتاقمو ببینیمو صدا هارو بشنوی ،اونجا دستشویی هم داشت ،خدایا عاشقتم❤🤲🏻(اگه تونستم عکس اتاقو از هوش مصنوعی میگیرم) ما پشت اون اینه بودیم ،انگار لیا برای من نقشه داشت که تلفنو قطع کرد
#ایش فکر کرده کیه،انتظار داره بهش بگم ارباب ،همون سوهو جون 😂هم از سرت زیاده.....

چیی سوهوو
که دیدم کوک داره منو میبره سمت دستشویی❤ درو برام باژ کردو منو برد داخل خودش اومد بیرونو منم به زور خدا کارمو کردمو دوباره به زور خدا اومدم پشت در درو باز کروم و کوک دوباره منو برای بغل کردو رفتیم یه جایی که دیگه حتی موهای سرمم ریخت ،عرررررررر ،خونمون انقدر باحاله من خبر ندارم(بعدا میگم چی بود)
دیدم تو همون شرایط کوشیشو در اورد ،وا دوربینای خونع بود،خونمونم دوربین داره ،وایی من مردم .♡♡♡
حمایت لطفا
جا نداشتم😑😅
دیدگاه ها (۷)

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

part 3

ددی خون آشام من

ویوی تهیونگ:دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم بهش گفتم:با نو ا.ت...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط