در آغوش تو.پارت اول
در آغوش تو.پارت اول
هوای جهنم از همیشه خفه تر و گرفته تر بود. هتل از قبل شلوغ تر شده بود.ولی جای یکی برای لوسیفر خالی بود....لیلیث!
روز ها مثل برق و باد میگذشت و لوسیفر بیشتر احساس تنهایی میکرد چون الان سر دختر کوچولوش هم شلوغ تر شده بود و او حتی زمان برای سر خاراندن هم نداشت . لوسیفر احساس میکرد مزاحمی بیش برای چارلی نیست.
او بیشتر اوقات خود را درون اتاقش سپری میکرد تا در دست و پای چارلی نباشد و چارلی حتی متوجه نبود پدرش نبود.
(نویسنده:چارلی دهنتو......اصلاح می کنم😤)
روز و شب لوسیفر با گریه های بی خودی برای لیلیث پر شده بود زیرا لیلیث الان با رزي ازدواج کرده است و دیگر علاقه ای به لوسیفر ندارد فقط گاهی اوقات با رزي برای دیدن چارلی می امد.(هار هار هار دیدین من زن لیلیثم🤣🤣🩷🩷)
پایان پارت اول🩷🩷🩷
هوای جهنم از همیشه خفه تر و گرفته تر بود. هتل از قبل شلوغ تر شده بود.ولی جای یکی برای لوسیفر خالی بود....لیلیث!
روز ها مثل برق و باد میگذشت و لوسیفر بیشتر احساس تنهایی میکرد چون الان سر دختر کوچولوش هم شلوغ تر شده بود و او حتی زمان برای سر خاراندن هم نداشت . لوسیفر احساس میکرد مزاحمی بیش برای چارلی نیست.
او بیشتر اوقات خود را درون اتاقش سپری میکرد تا در دست و پای چارلی نباشد و چارلی حتی متوجه نبود پدرش نبود.
(نویسنده:چارلی دهنتو......اصلاح می کنم😤)
روز و شب لوسیفر با گریه های بی خودی برای لیلیث پر شده بود زیرا لیلیث الان با رزي ازدواج کرده است و دیگر علاقه ای به لوسیفر ندارد فقط گاهی اوقات با رزي برای دیدن چارلی می امد.(هار هار هار دیدین من زن لیلیثم🤣🤣🩷🩷)
پایان پارت اول🩷🩷🩷
- ۲۹۲
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط