gray with the blue eyes P14
ساعت 1 نصف شب: عمارت کیم!
هر سه داخل اتاق کار تهیونگ بودن. از این ور جیمین و جونگکوک که روی کاناپه نشسته بودن و هم دیگه رو اروم نگاه میکردن و از اون ور... هوفف تهیونگی که سرشو رو میزش گذاشته بود هیچی نمیگفت.
از چند ساعت پیش کسی به اتاق بورام نرفته بود چون نمیخواستن مزاحمش بشن و جونگکوک میتونست با قدرتش کمی از انرژی اتاق دریافت کنه تا ببینه وضعیت بورام چجوریه.
هیچ کس از اون موقع حرفی نزده بود. تهیونگ حالا معنی اون نامه کوفتی رو فهمیده بود و دیگه نمیخواست نامه رو بده به دوستاش تا بررسی کنن.
$میدونید چیه... به نظرم میتونیم از همین ورژن بورام هم واسه باند استفاده کنیم هم جونگکوک میتونه انرژی خوب بهش بده تا بیشتر رگ انسانیش فعال باشه.
بالاخره برای اولین بار بعد از اون اتافاقا جیمین به حرف اومد.
☆درسته همینطوره... ولی دیر یا زود نتونیم کامل کنترلش کنیم دیگه نمیشه کاریش کرد و این واسه کل دنیا بده. نه فقط ما بلکه زندگی مردم کل جهان نابود میشه.
$جالبه! تاحالا ندیده بودم تو که هم مافیا هستی هم خون آشام هزار ساله نگران زندگی مردم باشی.
تهیونگ بعد از مدت ها سرشو بالا اورد و دست هاشو به هم گره زد. سفیدی چشماش از خستگی و بیحالی و البته در موندگی و کلافگی قرمز شده بود. دقیقا مثل همون وان خونی که امروز دیده بود!
_نمیدونم این اتفاقا زیر سره کیه ولی هرکی هست... مطمئنم اون دختره میراندا و خدمتکار شخصی بورام که چند روز پیش غیبش زد یه ربطی به ماجرا دارن.
$میراندا؟ همون دختره رو میگی که خاله اش رئیس خدمتکاراس؟
تهیونگ هیچی نگفت فقط سرشو به نشونه اره تکون داد و سرشو تکیه داد به پشتی صندلیش و چشماشو بست.
$پس با این حساب یعنی اونم امکان داره تا الان از کشور خارج شده باشه؟
☆حتما دیگه... راستی تهیونگ! اتاق بورام مگه دوربین نداشت؟
_اره... نگاه کردم ولی هر چی گشتم نتونستم ویدیو امروز رو پیدا کنم به کل پاک شده بود. و این یعنی یکی دوربینا رو دستکاری کرده.
☆مرکز کنترل دوربینا کجاست؟
$به چی میخوای برسی؟
☆خب مگه مرکز کنترل اون مکان مخفی ای نیست که فقط اون آجومایی که اینجا کار میکنه و تهیونگ و من و تو میدونیم کجاست؟
$اره.
☆خب دیگه کار ما سه تا که نبوده کار آجوماعه. چون اون حتما کاری میکنه که خواهر زاده اش میراندا به اهدافش برسه پس این یعنی...
_یعنی...
تهیونگ سریع مثل برق از جاش پرید و رفت در و باز کرد و رفت پایین.
تا از اتاق رفتن بیرون صدای جیغ و داد شنیدن و جونگکوک سریع در اتاق بورامو باز کرد.
☆بورام دختر ک... چیییی؟
و بله... اونجا پر بود از شیشه های شکسته و خون.پر از بوی آهن.
☆بچه ها بورام اینجا نیست.
_چرا صدا جیغ جیغ میاد...
_☆$ بورامم
هر سه باهم گفتن و به طرف پله ها رفتن و پیچیدن تو راهرو بغلشون که اشپزخونه اونجا بود و صدای جیغ از اونجا میومد.
علامت خدمتکارا: ~
~ ارباببب ارباب تروخدا کمک کنید. خانم دارن همه چیو بهم میریزن آجوما رو دارن میکشن.
+چیکارررر کردی توووو؟ به اون خواهر زاده عوضیت کمک کردی این بلا رو...... سره من اوردی؟(صدای دورگه و بلند)
گردن اجوما رو بیشتر فشار داد...
خب اینم از این پارت امیدوارم خوشتون بیاد
هر سه داخل اتاق کار تهیونگ بودن. از این ور جیمین و جونگکوک که روی کاناپه نشسته بودن و هم دیگه رو اروم نگاه میکردن و از اون ور... هوفف تهیونگی که سرشو رو میزش گذاشته بود هیچی نمیگفت.
از چند ساعت پیش کسی به اتاق بورام نرفته بود چون نمیخواستن مزاحمش بشن و جونگکوک میتونست با قدرتش کمی از انرژی اتاق دریافت کنه تا ببینه وضعیت بورام چجوریه.
هیچ کس از اون موقع حرفی نزده بود. تهیونگ حالا معنی اون نامه کوفتی رو فهمیده بود و دیگه نمیخواست نامه رو بده به دوستاش تا بررسی کنن.
$میدونید چیه... به نظرم میتونیم از همین ورژن بورام هم واسه باند استفاده کنیم هم جونگکوک میتونه انرژی خوب بهش بده تا بیشتر رگ انسانیش فعال باشه.
بالاخره برای اولین بار بعد از اون اتافاقا جیمین به حرف اومد.
☆درسته همینطوره... ولی دیر یا زود نتونیم کامل کنترلش کنیم دیگه نمیشه کاریش کرد و این واسه کل دنیا بده. نه فقط ما بلکه زندگی مردم کل جهان نابود میشه.
$جالبه! تاحالا ندیده بودم تو که هم مافیا هستی هم خون آشام هزار ساله نگران زندگی مردم باشی.
تهیونگ بعد از مدت ها سرشو بالا اورد و دست هاشو به هم گره زد. سفیدی چشماش از خستگی و بیحالی و البته در موندگی و کلافگی قرمز شده بود. دقیقا مثل همون وان خونی که امروز دیده بود!
_نمیدونم این اتفاقا زیر سره کیه ولی هرکی هست... مطمئنم اون دختره میراندا و خدمتکار شخصی بورام که چند روز پیش غیبش زد یه ربطی به ماجرا دارن.
$میراندا؟ همون دختره رو میگی که خاله اش رئیس خدمتکاراس؟
تهیونگ هیچی نگفت فقط سرشو به نشونه اره تکون داد و سرشو تکیه داد به پشتی صندلیش و چشماشو بست.
$پس با این حساب یعنی اونم امکان داره تا الان از کشور خارج شده باشه؟
☆حتما دیگه... راستی تهیونگ! اتاق بورام مگه دوربین نداشت؟
_اره... نگاه کردم ولی هر چی گشتم نتونستم ویدیو امروز رو پیدا کنم به کل پاک شده بود. و این یعنی یکی دوربینا رو دستکاری کرده.
☆مرکز کنترل دوربینا کجاست؟
$به چی میخوای برسی؟
☆خب مگه مرکز کنترل اون مکان مخفی ای نیست که فقط اون آجومایی که اینجا کار میکنه و تهیونگ و من و تو میدونیم کجاست؟
$اره.
☆خب دیگه کار ما سه تا که نبوده کار آجوماعه. چون اون حتما کاری میکنه که خواهر زاده اش میراندا به اهدافش برسه پس این یعنی...
_یعنی...
تهیونگ سریع مثل برق از جاش پرید و رفت در و باز کرد و رفت پایین.
تا از اتاق رفتن بیرون صدای جیغ و داد شنیدن و جونگکوک سریع در اتاق بورامو باز کرد.
☆بورام دختر ک... چیییی؟
و بله... اونجا پر بود از شیشه های شکسته و خون.پر از بوی آهن.
☆بچه ها بورام اینجا نیست.
_چرا صدا جیغ جیغ میاد...
_☆$ بورامم
هر سه باهم گفتن و به طرف پله ها رفتن و پیچیدن تو راهرو بغلشون که اشپزخونه اونجا بود و صدای جیغ از اونجا میومد.
علامت خدمتکارا: ~
~ ارباببب ارباب تروخدا کمک کنید. خانم دارن همه چیو بهم میریزن آجوما رو دارن میکشن.
+چیکارررر کردی توووو؟ به اون خواهر زاده عوضیت کمک کردی این بلا رو...... سره من اوردی؟(صدای دورگه و بلند)
گردن اجوما رو بیشتر فشار داد...
خب اینم از این پارت امیدوارم خوشتون بیاد
- ۲.۵k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط