{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P29

P29
دامیان انیا رو پرنسسی بقل کرد و برد تو اتاق گذاشت رو تخت پیشو نیشو بوسید و پتورو کشید روش و خدشم خوابید کنارش
فردا صبح تو مدرسه

هند:بچه ها دو هفته دیگه جشن پایان سال می گیریم و همه دانش اموزان هرجوری دلشون می خواسد میتونن لباس بپوشن و بعدش میریم تو سه هفته تعطیلات باش
همه:هورااااا اره
یه پسره ای:خانم فورجر افتخار میدید که تو جشن من رو همراهی کنید
(مکان جشن مصل دیسکو بود)
انیا:نه من همراه دارم
پسره:کی هست خوب بهونه بده بهش
لوکاس:بابا دیونه یه نگاه تو دستش بکن ببین نامزد داره 😡(لوکاس هنوز با انیا و دامیان بده)
همه:چی
مارگارت:انیا توکی نامزد کردی
جودی:باکی نامزد کردی؟
یه پسر:یعنی چی
یه کی دیگه:پسره داره گولت میزنه بیا با من
یه دختر:چرا به ما نگفتی
همه سوال می پرسیدن
دامیان:بچه ها انیا رو ول کنید دیگه حتما یه چی می دونست که نگفت
یه پسر:مکه تو میدونی با کی نامزد کرده:
لوکاس:بچه ها این دیگه چه سوال مسخره ای هست یه نگاه به دست خودش بندازید خودش نامزد انیا هست😏
همه شروع به پچ پچ کردن کردن
بکی:وایی نه همه همه چی رو فهمیدن
کلویی:خیلی بد شد
تا سنسی اومد سره کلاس
سنسی:همه سره جاهاشون درس شروع شد
ببخشید دیر شد نت نداشتم
**
دیدگاه ها (۳)

P30ویو انیاسنسی داشت درس میداد و همه تو ذهنشون داشتن به من و...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

P27بچه ها دامیان که وارد میشه رو هذف کنید دامیان از اون دور ...

p14ویو پسرا شب پیژامه پارتیدامیان زنگ زد به اندر اکه امشب بی...

طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲

ادامه p5مرد اومد سمت انیا که لوکاس اومد یه بادم جون کاشت زیر...

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۷ویو انیاموقعیت: روز اخر اردوداشتم غذ...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

ادامه امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حق...

طلسم چشای بانمکت/*پارت نمیدونم چند*/فصل۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط