توت فرنگی ها این فیک انتخاب شد 💫
توت فرنگی ها این فیک انتخاب شد 💫
پارت ۱
ویو ات
توی اتاقم بودم ، بابام همیشه میرفت کمپانی ( تهیونگ عضو بی تی اسه) و با من زیاد خوب نبود خیلی حوصلم سر رفته بود برای همین نشستم صورت بابامو نقاشی کردم ، تو نقاشی کردن خیلی مهارت داشتم که دیدم بابام امد
ات: س...سلام بابا
تهیونگ: سلام ( و رفت توی اتاقش)
ات: ( رفت توی اتاقه تهیونگ)
تهیونگ: چرا بدونه اجازه میای تو هاااااا......؟( عربده)
ویو آدمین
ات فوبیای شدیدی به صدای بلند داره و با داد تهیونگ خیلی ترسید
ات:( خشکش زده از ترس)
تهیونگ: گمشووو بیرون
ات:( رفت)
ویو ات
از اتاقه بابام که امدم بیرون سریع رفتم حیاط عمارت نمیتونستم نفس بکشم حتا نمیتونستم خوب ببینم یه قطره اشک از چشمم افتاد سریع پاکش کردم ولی هرکاری میکردم نمیتونستم نفس بکشم دیگه واقعا تسلیم شودم و افتادم زمین گردنم قرمز شده بود چشمام هم همینطور که یهو.....
خماری 😁
چطور بود ؟؟؟
پارت ۱
ویو ات
توی اتاقم بودم ، بابام همیشه میرفت کمپانی ( تهیونگ عضو بی تی اسه) و با من زیاد خوب نبود خیلی حوصلم سر رفته بود برای همین نشستم صورت بابامو نقاشی کردم ، تو نقاشی کردن خیلی مهارت داشتم که دیدم بابام امد
ات: س...سلام بابا
تهیونگ: سلام ( و رفت توی اتاقش)
ات: ( رفت توی اتاقه تهیونگ)
تهیونگ: چرا بدونه اجازه میای تو هاااااا......؟( عربده)
ویو آدمین
ات فوبیای شدیدی به صدای بلند داره و با داد تهیونگ خیلی ترسید
ات:( خشکش زده از ترس)
تهیونگ: گمشووو بیرون
ات:( رفت)
ویو ات
از اتاقه بابام که امدم بیرون سریع رفتم حیاط عمارت نمیتونستم نفس بکشم حتا نمیتونستم خوب ببینم یه قطره اشک از چشمم افتاد سریع پاکش کردم ولی هرکاری میکردم نمیتونستم نفس بکشم دیگه واقعا تسلیم شودم و افتادم زمین گردنم قرمز شده بود چشمام هم همینطور که یهو.....
خماری 😁
چطور بود ؟؟؟
- ۵۸.۲k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط