پا به پای کودکی هایم، رها میشوم از این دنیا، از ناراحتی ه
پا به پای کودکی هایم، رها میشوم از این دنیا، از ناراحتی هایی که خردم کرده اند، از لبخندهای گزافی که هر صبح بر لبانه خشکیده ام به زور جاری است، از این نقاب لعنتی که صبحگاه و شامگاه بر چهره ام دارم، پا به پای کودکی هایم میروم به دنیای خیالی ام، به دنیایی که غمی در آن نیست، جایی برای مشکلات نیست، پا به پای کودکی هایم هر دله سختی را با لبخند معصومانه ام بدست می آورم، بدون تملق، بدون ریا، و پا به پای کودکی هایم عشق می ورزم به دنیا، به آسمان، به عروسکهایی که خودم به آنها جان داده ام و با من سخن می گویند . . .
رویاهای شیرینه کودکی هایم، من همان کودکی هستم که به هزاران گناه آلوده شده ام، رویای شیرینه کودکی به پاکی یتان سوگند میخواهم برگردم اما دیگر نمی توانم، نمی توانم . . . اما می توانم بگویم لحظه به لحظه دوستتان دارم . . .
رویاهای شیرینه کودکی هایم، من همان کودکی هستم که به هزاران گناه آلوده شده ام، رویای شیرینه کودکی به پاکی یتان سوگند میخواهم برگردم اما دیگر نمی توانم، نمی توانم . . . اما می توانم بگویم لحظه به لحظه دوستتان دارم . . .
- ۲.۳k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط