می خواهم برگردم به روزهای کودکی،

می خواهم برگردم به روزهای کودکی،

آن زمان که پدر تنها قهرمان بود،

عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد

بالاترین نـقطه زمیـن ” شانه‌های پــدر ” بود.

بدتـرین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند.

تنــها دردم، زانوهای زخمی‌ام بودند.

تنـها چیزی که می‌شکست اسباب بازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ تا فردا بود
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

قسمت ۶

{روزهای کودکی}می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..آن زمان‌ها که...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرما...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرما...

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..آن زمان‌ها که پدر تنها قهرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط