هنگامی که دخترم در مورد ازدواجش با من صحبت کرد و نظرش را

هنگامی که دخترم در مورد ازدواجش با من صحبت کرد و نظرش را متوجه شدم که می خواهد با آقای رضا عواضه که لبنانی بود ازدواج کند ،با توجه به اینکه شهیده خواستگارهای زیادی داشت ، و من از وضعیت جغرافیائی و سیاسی  لبنان مطلع بودم به دخترم گفتم : لبنان یک منطقه جنگی است و درگیر جنگ ، مرتب زیر آتش و موشک دشمن می باشد. ولی دخترم در جواب گفت :

من می خواهم با «  آقای رضا عواضه» ازدواج کنم چرا که او باعث رشد من خواهد شد.

یادم نمی رود چند شب قبل از شهادتشان که با آنها صحبت می کردم بهشان گفتم : وضعیت لبنان وضعیت خطرناکی است بنابراین به ایران بیایید . معصومه دخترم گفت : پدرجان من شوهرم را رها نمی کنم و همان جا می مانم . همین گونه هم شد و با شوهرش به دیدار حق و لقاءالله پیوستند.

#شهیده_معصومه_کرباسی
دیدگاه ها (۰)

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

سرزمین خاموشی:قسمت اول

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت ۲۴ — چیزی که پشت یک دیدار بودسوهی بعد از آن روز، چند با...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.36 (روایت از زبان جون...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط