A Shadow Named You
A Shadow Named You
سایهای به نام تو
P.36
(روایت از زبان جونگکوک)
- مامان، واضح حرف بزن. چی رو بهم نگفته؟
صدای مادرم کمی لرزید.
- پدرت... یعنی پدر ا.ت، فقط پول قرض نکرده.
- پس چی کار کرده؟
- اون یه قرارداد دیگه هم امضا کرده. قراردادی که اسم تو توش نیست... (حق میدم گیج شین، یکم فیکشن هام گیج کنندهس یکم بخونین، راه میوفتین)
اخم کردم.
- خب؟
\ اسم ا.ت توشه.
نگاهم ناخودآگاه به سمتش رفت.
ا.ت هنوز وسط سالن ایستاده بود و سعی میکرد از حرفهام سر دربیاره.
- منظورت چیه؟
مادرم آهسته گفت:
- اون دختر رو فقط برای ازدواج به تو پیشنهاد نداده، جونگکوک. قبل از تو هم با یه نفر دیگه توافق کرده بوده.
سکوت کردم.
- با کی؟
\ نمیدونم... اما اون مرد امشب قراره بیاد سراغش.
تماس رو قطع کردم.
ا.ت با نگرانی پرسید:
+ چی شده؟
جوابی ندادم.
گوشیم دوباره زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
تماس رو جواب دادم.
- بلهههههه؟
صدای مردی از پشت خط اومد.
= فکر کنم باید دربارهی همسرتون صحبت کنیم، آقای جونگکوک.
نگاهم روی ا.ت ثابت موند.
- شما کی هستین؟
مرد خندید.
= کسی که قبل از شما، برای به دست آوردن این دختر پول داده.
دستم دور گوشی محکم شد.
- اسمتون رو بگین.
مرد مکثی کرد و بعد گفت:
- اسم من رو که میدونین... من همون کسیام که پدر ا.ت قول داده بود دخترش رو بهش بده.
تماس قطع شد.
چند ثانیه فقط به صفحهی گوشی خیره موندم.
بعد سرم رو بالا آوردم و به ا.ت نگاه کردم.
- ا.ت...
+ چیه؟
با صدایی کاملاً جدی پرسیدم:
- تو این مرد رو میشناسی؟
رنگ صورتش تغییر کرد.
و وقتی اسم مرد رو گفتم...
گوشی از دستش افتاد.............
ادامه دارد............
یو هاهاهاهاها
خمارییییی
خب برای پارت بعدی
۴۵ لایک
۳۵ کامنت
۱۶ بازنشر
لایک پارت های قبلی بالای ۲۵
کامنت پارت های قبلی بالای ۳
بازنشر پارت های قبلی بالای ۴
سایهای به نام تو
P.36
(روایت از زبان جونگکوک)
- مامان، واضح حرف بزن. چی رو بهم نگفته؟
صدای مادرم کمی لرزید.
- پدرت... یعنی پدر ا.ت، فقط پول قرض نکرده.
- پس چی کار کرده؟
- اون یه قرارداد دیگه هم امضا کرده. قراردادی که اسم تو توش نیست... (حق میدم گیج شین، یکم فیکشن هام گیج کنندهس یکم بخونین، راه میوفتین)
اخم کردم.
- خب؟
\ اسم ا.ت توشه.
نگاهم ناخودآگاه به سمتش رفت.
ا.ت هنوز وسط سالن ایستاده بود و سعی میکرد از حرفهام سر دربیاره.
- منظورت چیه؟
مادرم آهسته گفت:
- اون دختر رو فقط برای ازدواج به تو پیشنهاد نداده، جونگکوک. قبل از تو هم با یه نفر دیگه توافق کرده بوده.
سکوت کردم.
- با کی؟
\ نمیدونم... اما اون مرد امشب قراره بیاد سراغش.
تماس رو قطع کردم.
ا.ت با نگرانی پرسید:
+ چی شده؟
جوابی ندادم.
گوشیم دوباره زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
تماس رو جواب دادم.
- بلهههههه؟
صدای مردی از پشت خط اومد.
= فکر کنم باید دربارهی همسرتون صحبت کنیم، آقای جونگکوک.
نگاهم روی ا.ت ثابت موند.
- شما کی هستین؟
مرد خندید.
= کسی که قبل از شما، برای به دست آوردن این دختر پول داده.
دستم دور گوشی محکم شد.
- اسمتون رو بگین.
مرد مکثی کرد و بعد گفت:
- اسم من رو که میدونین... من همون کسیام که پدر ا.ت قول داده بود دخترش رو بهش بده.
تماس قطع شد.
چند ثانیه فقط به صفحهی گوشی خیره موندم.
بعد سرم رو بالا آوردم و به ا.ت نگاه کردم.
- ا.ت...
+ چیه؟
با صدایی کاملاً جدی پرسیدم:
- تو این مرد رو میشناسی؟
رنگ صورتش تغییر کرد.
و وقتی اسم مرد رو گفتم...
گوشی از دستش افتاد.............
ادامه دارد............
یو هاهاهاهاها
خمارییییی
خب برای پارت بعدی
۴۵ لایک
۳۵ کامنت
۱۶ بازنشر
لایک پارت های قبلی بالای ۲۵
کامنت پارت های قبلی بالای ۳
بازنشر پارت های قبلی بالای ۴
- ۷۹۷
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط