{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!

هر که گرگش را دراندازد به خاک،

رفته رفته می‌شود انسان پاک!

هرکه با گرگش مدارا می‌کند،

خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند...

اینکه مردم یکدگر را می‌درند،

گرگهاشان رهنما و رهبرند!

اینکه انسان هست این سان دردمند،

گرگها فرمان روایی می‌کنند!

این ستمکاران که با هم همرهند،

گرگهاشان آشنایان همند!

گرگها همراه و انسانها غریب،

با که باید گفت این حال عجیب!



"فریدون مشیری"
دیدگاه ها (۱)

هیچکس مثل مادر عشقش پاک و بی منت نیست،هیچ آدمی توی دنیا مثل ...

بدترین نوع بودن، اینه که هست ولی حواسش به تو نیست ..√مونده و...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خود...

زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشت، در راه کودک...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایى: که گرگى خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! هر ک...

گرگ درونگفت دانایى: که گرگى خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایی:که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هرکه گرگ...

هرکه گرگش را دراندازد به خاکرفته رفته مى‌شود انسان پاکهرکه ب...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جارى...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط