{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی:که گرگی خیره سر،

گفت دانایی:که گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!
هرکه گرگش را دراندازد به خاک،
رفته رفته میشود انسان پاک!
هرکه با گرگش مدارا میکند،
خلق وخوی گرگ پیدا میکند...
اینکه مردم یکدگر را میدرند،
گرگهاشان رهنما و رهبرند!
اینکه انسان هست این سان دردمند،
گرگها فرمان روایی میکنند!
این ستمکاران که با هم همرهند، گرگهاشان آشنایان همند!
گرگها همراه و انسانها غریب،
با که باید گفت این حال عجیب!
دیدگاه ها (۱)

کل دنیاراهم که داشته باشی..بازهم دلت میخواهد،بعضی وقتها..فقط...

ندیدن ت ...انتظار ت ...گمشدن ت ...رفتن ت ...نبوسیدن ت ....

ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻪ ﯾﻐﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﮓ ِ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺯ ﮐﻒ ِ...

روبروی من نشستی ساکتی مثل همیشه حرفاتو به من نمیگی اما اینجو...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایى: که گرگى خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! هر ک...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گرگ درونگفت دانایى: که گرگى خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر...

هرکه گرگش را دراندازد به خاکرفته رفته مى‌شود انسان پاکهرکه ب...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جارى...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط