آواز بی صدا
پارت ۱۰
رفتم پیش جین تبش از چند دقیقه پیش شدید تر شده بود…یادم افتاد کمی دارو با خودم آوردم…یکی از قرص ها رو برداشتم و با یه لیوان آب دادم جین بخوره…خورد…لیوانشو بردم و برگشتم پیشش…
-یونا ببخشید
+چی رو ببخشم؟
-که انقدر به خاطر من زجر میکشی…
+من خیلی خوشحال میشم…وقتی میتونم برای کسی کاری کنم یا باعث خندش بشم حتی اگه اون چیز زمین خوردنم باشه…این ذات منه…خودتو ناراحت نکن(مهربون)
-ای کاش میتونستم یکم مثل تو باشم…
+تو بهتر از منی…
-نه نیستم
+اگه تو دیشب نمیومدی دنبالم مطمئن باش هیچکس نگرانم نمیشد
-ممنونم…
لباشو سطحی بوسیدم
+عاشقتم
اونم لبامو بوسید…
-منم همینطور
(نصفه شب)
سر و صدا های جین باعث شد نگران بشم…اون داشت کابوس میدید…بیدارش کنم؟…قطعا اون داره زجر میکشه…
+جین…پاشو…جین این فقط یه خوابه
یهو از خواب بیدار شد…خیلی ترسیده و آشفته بود…لیوان آب کنار تخت رو برداشتم و دادم بهش…کمی ازش خورد و حالش بهتر شد…دست گذاشتم رو پیشونیش…تب نداشت اما حسابی عرق سرد کرده بود…
-یونا خوبی؟(پریشون)
+آره من خوبم…تو خوبی؟(نگران)
-خب پس همش یه خواب بود…
+آره نگران نباش
-وایی…لعنتی عجب کابوسی(بغض)
+جین تموم شد…دیگه کابوسی در کار نیست
یهو بغلم کرد و شروع کرد به گریه…عین پسر بچه ای که مامانشو گم کرده بود…و گریه های جین منو میترسوند… از این می ترسوند که جین چه کابوسی دیده که اینطور گریه میکنه
-خواهش میکنم….(چیزای نامفهوم)(گریه)
+چی؟…نفهمیدم چی گفتی
سرشو تو گردنم برد و دستاشو دور گردنم حلقه کرد…
-خواهش میکنم…ترکم نکن…التماست میکنم…هیچوقت ترکم نکن…التماس میکنم…خواهش میکنم…تمنا میکنم…(گریه شدید)
اینجوری گریه کردن و اشک ریختن و التماس کردن جین قلبمو میلرزوند…با یه دستم کمرشو نوازش میکردم و با دست دیگم موهای نرمشو نوازش می کردم…
+آروم باش هندسامم…این اتفاق هیچ وقت نمی افته…
-...اگه بهت اعتماد نداشته باشم چجوری اعتمادم و جلب میکنی؟(گریه آروم)
+...خب..خودت بگو…دوست داری چطوری بهت اثبات کنم؟
-...صبحا که بیدار میشم مثل گربه نوازشم کن و کلی بوسم کن… شب هم تا خوابم ببره موهامو نوازش کن و برام آواز بخون…
+هرچی هندسامم بخواد(پیشونیشو بوسید)
-ممنونم…
در جواب بغلش کردم و خوابیدیم…موهاشو نوازش میکردم
رفتم پیش جین تبش از چند دقیقه پیش شدید تر شده بود…یادم افتاد کمی دارو با خودم آوردم…یکی از قرص ها رو برداشتم و با یه لیوان آب دادم جین بخوره…خورد…لیوانشو بردم و برگشتم پیشش…
-یونا ببخشید
+چی رو ببخشم؟
-که انقدر به خاطر من زجر میکشی…
+من خیلی خوشحال میشم…وقتی میتونم برای کسی کاری کنم یا باعث خندش بشم حتی اگه اون چیز زمین خوردنم باشه…این ذات منه…خودتو ناراحت نکن(مهربون)
-ای کاش میتونستم یکم مثل تو باشم…
+تو بهتر از منی…
-نه نیستم
+اگه تو دیشب نمیومدی دنبالم مطمئن باش هیچکس نگرانم نمیشد
-ممنونم…
لباشو سطحی بوسیدم
+عاشقتم
اونم لبامو بوسید…
-منم همینطور
(نصفه شب)
سر و صدا های جین باعث شد نگران بشم…اون داشت کابوس میدید…بیدارش کنم؟…قطعا اون داره زجر میکشه…
+جین…پاشو…جین این فقط یه خوابه
یهو از خواب بیدار شد…خیلی ترسیده و آشفته بود…لیوان آب کنار تخت رو برداشتم و دادم بهش…کمی ازش خورد و حالش بهتر شد…دست گذاشتم رو پیشونیش…تب نداشت اما حسابی عرق سرد کرده بود…
-یونا خوبی؟(پریشون)
+آره من خوبم…تو خوبی؟(نگران)
-خب پس همش یه خواب بود…
+آره نگران نباش
-وایی…لعنتی عجب کابوسی(بغض)
+جین تموم شد…دیگه کابوسی در کار نیست
یهو بغلم کرد و شروع کرد به گریه…عین پسر بچه ای که مامانشو گم کرده بود…و گریه های جین منو میترسوند… از این می ترسوند که جین چه کابوسی دیده که اینطور گریه میکنه
-خواهش میکنم….(چیزای نامفهوم)(گریه)
+چی؟…نفهمیدم چی گفتی
سرشو تو گردنم برد و دستاشو دور گردنم حلقه کرد…
-خواهش میکنم…ترکم نکن…التماست میکنم…هیچوقت ترکم نکن…التماس میکنم…خواهش میکنم…تمنا میکنم…(گریه شدید)
اینجوری گریه کردن و اشک ریختن و التماس کردن جین قلبمو میلرزوند…با یه دستم کمرشو نوازش میکردم و با دست دیگم موهای نرمشو نوازش می کردم…
+آروم باش هندسامم…این اتفاق هیچ وقت نمی افته…
-...اگه بهت اعتماد نداشته باشم چجوری اعتمادم و جلب میکنی؟(گریه آروم)
+...خب..خودت بگو…دوست داری چطوری بهت اثبات کنم؟
-...صبحا که بیدار میشم مثل گربه نوازشم کن و کلی بوسم کن… شب هم تا خوابم ببره موهامو نوازش کن و برام آواز بخون…
+هرچی هندسامم بخواد(پیشونیشو بوسید)
-ممنونم…
در جواب بغلش کردم و خوابیدیم…موهاشو نوازش میکردم
- ۹.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط