کرایه
راننده تاکسی ، لبخند میزد .
صحبت هایش هم عادی بود و پر از محبت ...
او اما مقدار خیلی خیلی بیشتری از آن مرد چاق که روی صندلی جلو نشسته بود ، کرایه گرفت ...
یعنی مبلغ ظالمانه ای ...
نمیدانم که چرا آن مرد چاق نفهمید ، شاید نرخ ها را نمیدانست .
و شاید هم میدانست .
به هر حال بعد از گذر چهار کیلومتر ، من ناگهان چشمم به صندلی جلو افتاد ، پشت آن ، دست فربهٔ مرد داشت چاقوی قصابی خیلی بزرگ را نوازش میکرد .
برقش توی چشمم افتاده بود .
و به صورت او نگاه کردم ، او به گلوی راننده تاکسی نگاه میکرد که داشت چرت و پرت میگفت : آره آقا ، کلا چند ساعت کار میکنی واسه اینکه یک زندگی معمولی داشته باشی .
واسه اینکه بری خونه ....
راننده خندید و ادامه داد : زنت بگه برو یک کیلو گوشت بخر .... و با پوزخند مهربانانه ای نالید : تازه اگر شانس بیاری و مجبور نباشید نسیه بگیری ...
خلاصه قصاب محلهٔ ما آدم خوب......}
ولی ناگهان آن مرد چاق ، چاقو را بالا آورد و توی گلوی او فرو کرد ...
صحبت هایش هم عادی بود و پر از محبت ...
او اما مقدار خیلی خیلی بیشتری از آن مرد چاق که روی صندلی جلو نشسته بود ، کرایه گرفت ...
یعنی مبلغ ظالمانه ای ...
نمیدانم که چرا آن مرد چاق نفهمید ، شاید نرخ ها را نمیدانست .
و شاید هم میدانست .
به هر حال بعد از گذر چهار کیلومتر ، من ناگهان چشمم به صندلی جلو افتاد ، پشت آن ، دست فربهٔ مرد داشت چاقوی قصابی خیلی بزرگ را نوازش میکرد .
برقش توی چشمم افتاده بود .
و به صورت او نگاه کردم ، او به گلوی راننده تاکسی نگاه میکرد که داشت چرت و پرت میگفت : آره آقا ، کلا چند ساعت کار میکنی واسه اینکه یک زندگی معمولی داشته باشی .
واسه اینکه بری خونه ....
راننده خندید و ادامه داد : زنت بگه برو یک کیلو گوشت بخر .... و با پوزخند مهربانانه ای نالید : تازه اگر شانس بیاری و مجبور نباشید نسیه بگیری ...
خلاصه قصاب محلهٔ ما آدم خوب......}
ولی ناگهان آن مرد چاق ، چاقو را بالا آورد و توی گلوی او فرو کرد ...
- ۷۰
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط