کرایه

راننده تاکسی ، لبخند میزد .
صحبت هایش هم عادی بود و پر از محبت ...
او اما مقدار خیلی خیلی بیشتری از آن مرد چاق که روی صندلی جلو نشسته بود ، کرایه گرفت ...
یعنی مبلغ ظالمانه ای ...
نمیدانم که چرا آن مرد چاق نفهمید ، شاید نرخ ها را نمی‌دانست .
و شاید هم می‌دانست .
به هر حال بعد از گذر چهار کیلومتر ، من ناگهان چشمم به صندلی جلو افتاد ، پشت آن ، دست فربهٔ مرد داشت چاقوی قصابی خیلی بزرگ را نوازش میکرد .
برقش توی چشمم افتاده بود .
و به صورت او نگاه کردم ، او به گلوی راننده تاکسی نگاه میکرد که داشت چرت و پرت می‌گفت : آره آقا ، کلا چند ساعت کار می‌کنی واسه اینکه یک زندگی معمولی داشته باشی .
واسه اینکه بری خونه ....
راننده خندید و ادامه داد : زنت بگه برو یک کیلو گوشت بخر .... و با پوزخند مهربانانه ای نالید : تازه اگر شانس بیاری و مجبور نباشید نسیه بگیری ...
خلاصه قصاب محلهٔ ما آدم خوب......}


ولی ناگهان آن مرد چاق ، چاقو را بالا آورد و توی گلوی او فرو کرد ...
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی درخواستی#وقتی میگیم یونگی میشه برام عروسک بگیری ؟ 🎀ب...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_16فصل هشتم | فق...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو میکا_____همین که ...

My Arirang Part 9

{محکوم به لمس } part ۱۲ 杂交种در میان آن اتاق تجملاتی قدم برمی...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وششم 𓆪 🖤🥀اسما با شنیدن آن صدا بی‌اختیار ب...

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط