فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

Part 13

*ویو ات

که یهو یکی از دست هاشو گذاشت دور کمرم و من رو به خودش نزدیک کرد و گفت:

- به عمارت جدیدت خوش اومدی بیبی(نیشخند)

واتتت چرا دوباره اخلاقش دقیقا مثل وقتی شد که توی بار بودیم، فکر میکردم اون موقع مست بوده

یعنی قراره به گ*ا برم؟

نه بابا این دفعه اگر بخواد نزدیکم بشه عقیمش میکنم


- باز مُردی؟

+ ی خدایی نکرده بگی بد نیست، دستتم بردار

- دیگه من شوهرت شدم هرکاری بخوام میتونم بکنم

+ اولن که هنوز نیستی، دومن وقتی که شدی هم حق نداری نزدیکم بشی

- میبینیم

وایییی اصلا حس خوبی ندارم ، یعنی باید ش*وکر و اسپری فلفلم رو برمی داشتم؟

- خب دیگه بیا بریم توی عمارت

(دستش رو از دور کمرت برداشت)

بادیگارد ها در رو باز کردن و وارد عمارت شدیم

داخلش حتی از بیرونش هم قشنگ تر بود

متوجه نگاه های سنگینی روی خودم شدم


به دور و ورم نگاه کردم که دیدم یه دختره داشت با نگاهش منو قورت میداد

به تهیونگ آروم گفتم:

+ چرا اون دختره اینجوری نگام می‌کنه؟

- حالا بهت میگم بیا فعلا بریم اتاقت رو بهت نشون بدم

+ اوهوم

از پله ها رفتیم بالا و وارد ی اتاق شدیم
خیلییی قشنگ بود و تمش هم نسکافه ای بود

- خب این اتاقته

+ تم این اتاق سلیقه ی کیه؟

- مگه خوشت نمیاد

+ نه خیلییی قشنگه

تهیونگ ی لبخندی که معلوم بود از روی رضایت هست زد

+ عاام میشه بری بیرون میخوام وسایلم رو بچینم

- منم کمکت میکنم

+ باشه

چمدونم رو باز کردم

وسایل و لباس های داخل چمدون رو برمی‌داشتیم و میچیدیم که یهو تهیونگ یکی از سوت*ین هامو توی دستش گرفت و داشت نگاهش میکرد

وااااای خاک بر سرم حواسم نبود لباس زیرهامم آوردم

+ عرررر نگاه نکن(خجالت)

- چرا؟(نیشخند)

+ چون که چسبیده به راه، زود باش پسش بده و از اتاق برو بیرون

- نچ میخوام بیشتر بهت کمک کنم

+ یاااا اذیتم نکن اینا لباسای خصوصین

- عاااه باشه بابا

*ویو تهیونگ

از اتاقش رفتم بیرون

لعنتی یه ذره تح*ریک شدم

حالا باید عین سگ درد بکشم تا کم کم حسم از بین بره

(سال*ار جناب کیم از خواب ناز بیدار شده و میخواد بهتون سلامی بکنه🗿

از پله ها پایین رفتم که دیدم سولی بهم زل زده بود

با عصبانیت اومد نزدیکم و گفت:

= اون دختره کیه؟(با پرویی)

- مثله اینکه یادت رفته جایگاه ما دوتا خیلی باهم فرق می‌کنه(عصبانی)

= ا..ارباب ب..ببخش.ید(با ترس)


- کانگگگگ(با داد)

سریع خودش رو رسوند

کانگ: بله ارباب؟

ـ این هر*زه رو ببر به زیرزمین

= ن.نه ار..باب منو ب.بخشید دیگه تکر..ار نمیشه از...تون خوا..هش میک.نم(با استرس و ترس زیاد)

کانگ بازوی سولی رو محکم گرفت و اون رو به سمت زیرزمین برد

منم رفتم روی مبل نشستم و تلویزیون رو روشن کردم و شروع کردم به دیدن سریال From

به جاهای خاک برسریش رسیده بود که صدای ات رو از پشتم شنیدم که گفت:

+ بدون من این فیلمو میبینی؟

موقع حرف زدن نفسای گرمش به گردنم خورد و باعث شد یکم بلرزم

اومد و کنارم روی مبل با فاصله ی خیلی کم نشست و داشت خیلی راحت به اون صحنه های اهم اهم نگاه میکرد

منم بیخیال شدم و سریال رو تماشا کردم

وای واقعا وضعیتم ناجور بود ات زیادی نزدیکم نشسته بود و مثله اینکه خودش هم متوجه این نزدیکیمون نشده بود

دیگه کنترل خودمو از دست دادم و به سمت ل*ب های صورتی و قلوه‌ایش حجوم آوردم که...

🍷ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۰ لایک، ۳۰ کامنت🐇

ــــــــــــــ
دیدگاه ها (۶۰)

چند پارتی (درخواستی)

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

پارت ۲۲

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۶ | حساسیت ته ✦╰─...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

𝒫𝒶𝓇𝓉 22عقد با رئیس مافیا ات به کانگ جون نگاه کرد.کانگ جون که...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط