به دست نیافتنی پارت 3

_از اونجایی که همگروهی هستیم برای انجام پروژه میخوام که فردا بیای خونم، ادرسو برات میفرستم، گفتم که در جریان باشی
و رفت

=تو که نمیخوای بری؟ میخوای؟
سویون تو چی میدونی؟ از روزی که درموردش ازت سوال پرسیدم عجیب رفتار میکنی!
سویون یه دور به اطرافش نگاه کرد و مینسو رو به داخل کلاس کشید
=درسته،من یه چیزایی میدونم... راز هایی درموردش وجود داره که وحشتناکه
مینسو برای چند لحظه هیچی نگفت،... از وقتی به اینجا اومده بود همه چی عجیب بود
اتفاقات این مدرسه ترسناک بود و حرفای سویون ترسناک تر
واقعا میخواست سر دربیاره که جریان چیه
یونجون واقعا کیه؟
سویون لبخندی زد
=یه کسی که اصلا دوست نداری بفهمی کیه .... میدونی؟، همه چیز جلوی چشمته مینسو..، مراقب خودت باش
و بعد سویون از اونجا رفت
و مینسو رو با کلی سوال توی ذهنش تنها گذاشت
...
فردای اون روز مینسو برای پروژه به خونه و یونجون رفت و پروژه رو درست کردن. بدون هیج اتفاق عجیب یا چیزایی که سویون درموردش حرف میزد
.
.
(سه روز بعد_دیدگاه مینسو)
امروز سویون قرار بود که بیاد خونمون
درواقع برای حرف کشیدن ازش بهش گفتم که بیاد ولی هیچ ایده ای ندارم که چجوری ازش بپرسم
سوالات زیادی دارم، مثلا اون رازها رو سویون از کجا میدونه؟ یا چه چیزی وجود داره که سویون اینقدر از یونجون میترسه؟

(دیدگاه سوم شخص)
بلاخره زنگ در خورد و سویون رسید
مینسو تصمیم گرفته بود که سریع نره سر اصل مطلب و یک ساعتی صبر کنه
ولی خب سویون خودش شروع کرد
=امم.. اون روز که رفتی خونه ی یونجون چیزه...مثلا عجیبی ندیدی؟
نه، همه چیز عادی بود
و بعد سکوت سنگینی جو رو گرفت
سویون... میشه بگی چی باعث شده که درمورد یونجون اینقدر بترسی؟
=..خب.. نمیدونم چجوری بهت بگم ولی..
سویون نفس عمیقی کشید و ادامه داد
=اون یه ادمکشه.. هرکی سر راهش قرار اونو میکشه،اون وحشتناکه مینسو
کابوست میشه، زندگیتو نابود میکنه و خوابو ازت میگیره، اون اصلا چیزی نیست که دربارش فکر میکنی و تو قربانی جدیدشی
تو اینارو از کجا میدونی سویون؟
=ازم اینو نپرس چون نمیتونم جواب بدم.. ولی اینو بدون... من بهت هشدار دادم

____________________________________

خببب
سلام سلامم
میدونم زیادی طول کشید تا پارت جدیدو بزارم و خیلیییی عذر میخوامم
هر وقت میومدم بزارم یه چیزی میشد
... از شنبه امتحانام شروع میشه
اما قول میدم از این به بعد زود به زود بزارم
امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه
شرط هم 12 تا کامنت و 15 تا لایکه
بای✨💗
دیدگاه ها (۱۱)

سلام. 🌺تا حالا شده وسط یه روز شلوغ و پر استرس، یه لحظه مکث ک...

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

تک پارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تهیونگ بزرگ ترین رئس...

سلام بچه‌هاااااا 😭😭🖐🏻من هنوز زنده‌اااام...فقط این مدرسه لعنت...

عشق مافیا:)))پارت چهاردهم :جیمین: سلام یونجون یونجون: سلام (...

پارت ۲۱ خلاصه حسنا برگشت ایرانو برای عروسی دختر خاله اش اون ...

چقدر عقده‌ای باید باشی آخه که قیمت تک‌تک چیزایی که کوفت کردی...

Love&HateP.5-چرا انقدر دیر اومدین_به تو چه(ببخشید دیگه)&هانا...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط