قدرت یا عشق

پارت۲
ویو جونگ کوک
باز یه روز مزخرف دیگه خب کاری ندارم انجام بدم برای همین به تهیونگ زنگ زدم
مکالمه
تهیونگ. بلهه اول صبحی مظلوم گیر اوردی؟
کوک. حوصله ندارم شب بریم بار؟
تهیونگ. از الان به من زنگ زدی که بگی شب بریم باررررررر
کوک. خفه اعصاب ندارم
تهیونگ. برو بابا شب بخیر
پایان مکالمه
ویو کوک بلند شدم رفتم یه دوش ۳ مینی گرفتم اماده شدم باید میرفتم باند امروز باید بار اسلحه رو میگرفتم کارم زیاد بود و رومخ
پایان ویو کوک



ات. خب رونا بسه دیگه چقدر خرید کردی بریم شب باید برم بار برای معامله با یه مافیای اسلحه
رونا. خودت داری میگی شب الان چه ربطی به شب داره
ات. اخه گاو باید برم باند الانه که جک زنگ بز... زینگ زینگ بیا گفتم الان زنگ میزنه
ات. بله
جک. ات خانم کجایی چرا دیر کردی باید پرونده ها رو اماده کنیم تحویل مافیا اسلحه بدی
ات. باشه جک الان میام
جک. بای
ات. بای
ات. بریم رونا
رونا. ها اها بریم بریم
راوی: ات رونا رو خونش گذاشت بعد رفت باند

بچه ها من یادم نمیاد ساعت چند گفته بودم ات میره بار پس میگم ساعت۱۲

ساعت ۱۲ به وقت سئول

ویو ات از ماشین پیاده شدیم و به طرف بار حرکت کردیم همه تعظیم کردن ناسلامتی بزرگ ترین مافیا جهانم خب ببینم کدومشونه اها اونه
ات. جک اونه اونجا نشسته
جک. اره ولی خانم مراقب باشید اون خیلی هوله
ات. اوک هواسم هست

مارک.(اسم مافیا اسلحه مارکه) های فک نمیکردم انقدر ریزه باشی کوچولو
ات. برام مهم نیست چی فکر میکردی بیا اینا پرونده کامیون پر اسلحه رد کن بیاد

عکس اتو میزارم

مارک. باشه بابا برو به ادرس...... اونجاعه
ات. اوک
گارسون. چی میل دارید
ات. ویسکی ۱۰۰درصد
مارک همون که خانم میخورن
گارسون ویسگی رو اورد
پرش زمانی بعد معامله
ات. شب خوش مستر مارک یا بهتره بگم شیبال
مارک. اوووو مادمازل جدی میفرمایید
که ات یدونه با پشت ارنجش به دهن مارک زد
ات. اینو زدم یاد بگیری با یه زن درست صحبت کنی بریم جک
جک بله خانم


ویو کوک به بار رسیدیم وقتی رفتیم تو یه دختری برام اشنا بود پشتش به من بود
کوک. تهیونگ اون کیه اشاره به دختره
تهیونگ. بزرگ ترین مافیا جهان ات جئون ات

(پشماتون ریخت از این دارک ترم میشه)

جونگکوک. خودش بود دختری که ۱۰ سال ازش دور بودم همونجوری نگاش میکردم که.....

بسه زیاد نوشتم پاشو برو خونتون🤣🤣
دیدگاه ها (۱۷)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

#برادر ناتنی من

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط