درد در عماق وجودم

"درد در اعماق وجودم "
اروم نگاهش به قرصای توی دستش برد
ناامیدی در وجودش حکفرمای میکر
درد در عماق وجودش خود نمای میکرد
خونی که از بدنش میریخت
و زخم های که نشان دهنده حالش بودن
قطرات خون که هم مانند اشک های نریختاش بودن
سکوت که نشان دهنده تنهایش بود
چشمانی خسته که مینواختن اواز درد را
قلبی شکسته که نشان میدادن درد را
زخم های که در پشت داشت نشان دمیدادن خیانت را ترد شدن را رها شدن را
سرما هوای مانند قلب خودش بود
ترانه درد در خانه به خوبی شنیده میشود
ستاره ها کم رنگ تر و ناپدید میشودن مثل امید خودش
دیوار ها صدای گریه های او را به یاد میاوردن
صدای گریه های که دیگر نمیتونستن شاد باشن
لبخنی بر دست خورد زد
لبخندی خسته و چشمانی بیحال
ارم دستانش را بالا برد و تمام کرد
تمام قرصای دستش را
تمام کرد زندگی خودش را
چون نمیتوانست باور کنید که تنها دلیل ادامه دادنش هم او را ترد کرده
نیم میل بعد
صدای قدم ها قدرت را به همه میرسوند
پسرک اروم سمت اتاقی رفت
اتاقی که وقت هاس به ان نرفته
در اوتاق را باز کرد
و در چهار چوب در میخکوب شد
بدن سرد و سفید دخترک کف اتاق افتاده بود
اتاق بودی خون میداد
اتاق بوی غم میداد
اتاقی سرد و تاریک
پرا کنده بودن وسایل بهم ریختگی ... مانند هردوی انها بود
موهای ریخته شده تیغ و قرصای پراکنده
یاد داشتی نوشته شده
شکی که به پسرک وارد شد کاری کرد که نتواند حرکت کند
زمانی که به خود امد سریع بدن کمی گرم دختر را در اغوش گرفت و به سمت بیمارستان رفت
بدن دختر بر روی تخت افتاد و به سمت اورژانس رفت
پسرک بی اخطیار راه میرفت
هعی اشوب در دورتش بود
نگرانی که داشت
زمان سریع میگذشت اما برای پسرک ماننده سال ها طول میکشید
حرف های دکتر و یاد اوری گذشته
اشوب و سر زنش کردن خودش
گذر زمان گذر روز ها برای پسرک از هر چیزی تاقت فرسا تر بود
حال بده پسرک و فشاری که قلبش میامد حس فشار بر قلبش
حس دردی که داشت اون درد بالا نیامدن نفسش
حال دخترک کم کم یا بهتر یا بدتر میشد ولی این پسرک بود که داشت داغون میشود
فلش به زمانی طولانی
پزشکان و کادر درمان پسرک را گرفته بودن تا ارام شود
اما فایدی نداشت نه بر خودش نه بر قلبش
پزشک : جناب ریندو هایتان لطفا ارامش خودتون رو حفظ کنید من واقعا شرمندم که این خبر رو میدم ولی کاری از من ساخته نیستش این همه مدت گذشته ولی بیمارتون بهبودی کمی داشت و هعی بدتر میشودن
زخما و اون قرصای که خوردن باعث میشن که بهبود نشن ما حتا معدشون رو شستوم بخاطر قرصا ولی کاری از ما بر نماد
ریندو : میخوای من این مضخرافاتو باور کنم هااااااا
یعنی چی که دارین میگن هیچ امیدی نیست و ما باید تمام دستگاهارو جداکنم
این بیمارستان شخصی بونتن تمام کادر درمان متخصصا و توی کار خودتون حرفی بعد داری میگی زنده نمیمونه و باید خودم
رضایت بدم که تمام اون دستگاهارو ازش جدا کننین و بزارم بمیره
( نکته : توی تمام مکالمات پزشک کادر درمان اورم و ریندو رد داده حرف میزنه )
پزشک : ولی این همه مدت این همه دارو و این همه تلاش کردیم بدتشو هنوز بهبود پیدا نکرد و هنوزم داره بدتر از قبل میشه
جناب ریندو هایتان لطفا درک کننین باید رضایت بدین
ما هر کاری کردیم تمام اعضای بدنشون که بخاطر قرصا و سمی که بخاطر قرصا ساخته شده عمل کردیم معدشون شستوشو دادیم خون بدنشون کم بود و ما خون دادیم ولی بهبودی درونشون دیده تسده
ربندو : الان منت میزاری این وضیفه شماست
تمام کادر و پزشکار کنار زد و کلد کمیرش رو به سمت پزشک گرفت
میخواست شلیک کنه که صدای ضیف امد
صدای به زور و ضحمت شنیده میشه
*صدای که از صدای شکستن قلبم هم اورم تره
پسرک با سریع سر خود رو چرخید
بدن بی جون و لاغر دخترک با زحمت و کمک دیوار حرکت میکرد
دستانش میلرزید و نمیتوانس خوب قدم بردارد
ریندو : کو...را...ی ... *کورای ... تو به ... بهوش ...امدی
کورای : ریندو ... چه خبر ...شده اینجا (نمیتونی خوب بهرفه چون بهبود کامل به دست نیورده)
پسرک اصلحه خودش را انداخت و به یمت دخترک دوید و او را در اغوش گرفت
ریندو : حالت خوبه وایستا الان چطوری درد نداری سر گیچه چی
حس بدی چه حالت تهو نداری
که دخترک انگشت خودش رو روی لب های پسر گذاشت
کورای :اروم باش ریندو
چیزی نشده حالم اوکی
اتقدر سر صدا کردی داد بیداد کردی از خواب بیدار شدم
فقط ...چرا من زنده ام
ریندو : این چه سوال احمقانه که مبپرسی
من چرا زنده ام ( ادای کورای در اورد )
تو چرا اصلا خودکشی کردی هاااا
کورای : چون تنها دلیل ادامه دادنم هم تردم کرد
چون توهم مثل بقیه تردم کردی و بهم بی محلی کردی
چون توهم مثله همه دخترای دیگه بهم ترجح دادی
چون توهم منو ول کردی
ریندو : چرا همچین فکری کردی
کورای : چون تو
(ادامشو الان میزارم )
دیدگاه ها (۱۵)

سناریو ریندو

رمان تاجی از سوءتفاهم

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

( last minute )

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

.....پارت ششم....

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

**پارت ۳۴**سکوتِ سنگینِ اتاق فقط با صدای نفس‌های تند و هجومی...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط