**پارت ۳۴**

**پارت ۳۴**

سکوتِ سنگینِ اتاق فقط با صدای نفس‌های تند و هجومیِ هر دو نفرمون شکسته می‌شد. جونگکوک همون‌طور بالای سرم خیمه زده بود؛ تنِ ورزیده و داغش روی بدنِ کبود و خسته‌ی من سنگینی می‌کرد، اما ذره‌ای از اون خشمِ متلاطم کم نشده بود. نگاهش روی لب‌های خونی و چشم‌های گستاخم می‌چرخید، انگار داشت محاسبه می‌کرد چطور باید این برجِ استخوانیِ غرورِ من رو از درون منفجر کنه.

- «فکر کردی این بازیِ مسخره‌ت برام جذابه؟» صداش بم، خش‌دار و کشنده بود. «فکر کردی با این خنده‌های تهوع‌آور می‌تونی دووم بیاری؟»

صبرش لبریز شده بود. دستِ آزادش رو کشید روی فکم و انگشت شستش رو با چنان فشاری روی لبِ پاره‌ام کشید که طعمِ تازه‌ی خون دوباره توی دهنم پخش شد. دردِ تیزی پیچید، اما من فقط زل زدم تو چشم‌هاش و بدون اینکه پلک بزنم، لبخندِ کجی زدم.

این گستاخی، آخرین چیزی بود که نیاز داشت.

جونگکوک با یه حرکتِ ناگهانی و حیوانی، مچِ دستِ دیگرم رو هم که آزاد بود، محکم چنگ زد و بالای سرم به تاجِ تخت کوبید. تنم از شدتِ این اصطکاکِ وحشیانه تیر کشید، اما او بی‌رحم‌تر از اونی بود که توقفی بکنه. خم شد و با دندون‌هاش استخونِ ترقوه و گردنم رو محکم گاز گرفت؛ طوری که دردِ عمیق و سوزناکی تا مغزِ استخونمین نفوذ کرد.

- «تو مالِ منی، النا...» در حالی که دندون‌هاش هنوز روی پوستِ گردنم بود، با صدای خفه‌ای غرید. «چه بخوای، چه زار بزنی، چه از تهِ دل بخندی... تورو تیکه تیکه می‌کنم تا بفهمی اینجا قانونِ من حکمفرماست!»

بدون هیچ مقدمه یا نرمشی، خشمِ فروخوردش رو روی تنم خالی کرد. این دیگه عشق‌بازی نبود؛ یه تسخیرِ مطلق، یه تهاجمِ تمام‌عیار بود برای شکستنِ آخرین سنگرهای مقاومتِ من. هر حرکتش پر از خشم، تنفرِ ساختگی و نیازِ روانیِ پیچیده‌ای بود که می‌خواست من رو به زانو دربیاره.

تنم زیرِ سنگینیِ تنش می‌سوخت، کبودی‌ها تیر می‌کشیدند، اما روحِ من... روحِ من ایستاده بود. با هر ضربه‌ای که به تنم وارد می‌کرد، توی دلم جیغ می‌زدم و بیشتر چنگ می‌زدم به این دردِ تاریک. من تسلیم نمی‌شدم؛ حتی اگر زیرِ این دست‌های قدرتمند پودر می‌شدم.

---
دیدگاه ها (۰)

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

ادامه پارت ۷۴

تکپارتی جونگ کوک

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_44بعد از گذشت ده دقیقه تقه ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۵به م...

پارت ۴

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط