آقای هوسوک پارت ۶
ویو ات
در زدم مامانبزرگم در رو باز کرد سلام کردم رفتم تو اتاقم لباس راحتی پوشیدم که خدمتکار صدام زد برم ناهار رفتم پایین سر میز نشستم من عموم و مامانبزرگم بودیم
ات:مامان جون امروز دوستان دارن میان رو پروژه درسیمون کار کنیم مشکلی نیست
م.ب:نه عزیزم چه مشکلی به خدمتکار میگم خوراکی آماده کنه
ات:مرسی
نامی:دوستات کیان؟
ات:سوا.شوگا.جی هوپ
نامی:اوک
غذا خوردم رفتم بالا خیلی خسته بودم خوابم برد از خواب پا شدم دیدم ساعت ۳ هست رفتم دوش ۲۰ مینی گرفتم یه لباس خوشکل پوشیدم(اسلاید ۲ لباس ات)موهام رو خشک کردم که صدای در اومد
ات:من در رو باز میکنم(ذوق)
با دو رفتم سمت در. در رو باز کردم و با سوا شوگا و جی هوپ مواجه شدم خوشکل کرده بودن
(اسلاید ۳ لباس سوا)
(اسلاید ۴ لباس جی هوپ)
(اسلاید ۵ لباس شوگا)
ات:سلام بچه ها
همه:سلام ات
ات:بریم اتاق من
در رو بستم داشتیم میرفتی سمت اتاقم که اجوما گفت
اجوما:ات عزیزم مادربزگت گفت که خوراکی آماده کنم کجا بیارم؟
ات:اتاقم. یه چند تاش بده خودم بیارم
خوراکیها برداشتیم با اجوما بردیم تو اتاق
ات:از خودتون پذیرایی کنید
سوا:وایی چه اتاقت قشنگه
ات:مرسی ولی الان اومدیم رو پروژه کار کنیم
خلاصه رو پروژه کار کردیم و هر روز میرفتیم خونه یکی که بلخره تموم پروژه رو تحویل دادیم و نمره کامل رو گرفتیم
فلش بک به یک ماه بعد (در این یک ماه اتفاق خاصی نیفتاد ات همش جی هوپ فرار میکرد )
فلش بک به زنگ اخر(خب جون ندارم😂)
ویو ات
زنگ آخر شد معلم اومد درس داد
ا.پارک:خب برای امروز کافیه بچه ها فردا ساعت ۸ اینجا باشید برای اردو دیر نکنین
کل کلاس:چشم
ا.پارک:خدافظ
کل کلاس:خدافظ
زنگ خورد رفتم خونه غذا خوردم یکم وسایل برای فردا آماده کردم تو یه چمدون کوچیکه و خوابیدم (اینجا مثلاً شب شده خوابید😁😁)
صبح با صدای آلارم گوشیم....
پایان پارت ۶
امیدوارم خوشتون بیاد🎀🎀🎀مرسی بابت حمایت هاتون خوشکلا 🎀🎀🎀
در زدم مامانبزرگم در رو باز کرد سلام کردم رفتم تو اتاقم لباس راحتی پوشیدم که خدمتکار صدام زد برم ناهار رفتم پایین سر میز نشستم من عموم و مامانبزرگم بودیم
ات:مامان جون امروز دوستان دارن میان رو پروژه درسیمون کار کنیم مشکلی نیست
م.ب:نه عزیزم چه مشکلی به خدمتکار میگم خوراکی آماده کنه
ات:مرسی
نامی:دوستات کیان؟
ات:سوا.شوگا.جی هوپ
نامی:اوک
غذا خوردم رفتم بالا خیلی خسته بودم خوابم برد از خواب پا شدم دیدم ساعت ۳ هست رفتم دوش ۲۰ مینی گرفتم یه لباس خوشکل پوشیدم(اسلاید ۲ لباس ات)موهام رو خشک کردم که صدای در اومد
ات:من در رو باز میکنم(ذوق)
با دو رفتم سمت در. در رو باز کردم و با سوا شوگا و جی هوپ مواجه شدم خوشکل کرده بودن
(اسلاید ۳ لباس سوا)
(اسلاید ۴ لباس جی هوپ)
(اسلاید ۵ لباس شوگا)
ات:سلام بچه ها
همه:سلام ات
ات:بریم اتاق من
در رو بستم داشتیم میرفتی سمت اتاقم که اجوما گفت
اجوما:ات عزیزم مادربزگت گفت که خوراکی آماده کنم کجا بیارم؟
ات:اتاقم. یه چند تاش بده خودم بیارم
خوراکیها برداشتیم با اجوما بردیم تو اتاق
ات:از خودتون پذیرایی کنید
سوا:وایی چه اتاقت قشنگه
ات:مرسی ولی الان اومدیم رو پروژه کار کنیم
خلاصه رو پروژه کار کردیم و هر روز میرفتیم خونه یکی که بلخره تموم پروژه رو تحویل دادیم و نمره کامل رو گرفتیم
فلش بک به یک ماه بعد (در این یک ماه اتفاق خاصی نیفتاد ات همش جی هوپ فرار میکرد )
فلش بک به زنگ اخر(خب جون ندارم😂)
ویو ات
زنگ آخر شد معلم اومد درس داد
ا.پارک:خب برای امروز کافیه بچه ها فردا ساعت ۸ اینجا باشید برای اردو دیر نکنین
کل کلاس:چشم
ا.پارک:خدافظ
کل کلاس:خدافظ
زنگ خورد رفتم خونه غذا خوردم یکم وسایل برای فردا آماده کردم تو یه چمدون کوچیکه و خوابیدم (اینجا مثلاً شب شده خوابید😁😁)
صبح با صدای آلارم گوشیم....
پایان پارت ۶
امیدوارم خوشتون بیاد🎀🎀🎀مرسی بابت حمایت هاتون خوشکلا 🎀🎀🎀
- ۳.۸k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط