من درس میخانم،،
من درس میخانم،،
تو درس میخاني
او سر چهارراه آدامـس میفروشد
برادر من دانشـــگاه میرود،،
خواهر تو دبیرستاني است
او برادرهایش یا معتـــادند یا زنــدانی یا
من شام میخورم،،
تو شام میخوري
او گرسـنه اسٺ
من به تفریح میروم،،
تو با دوستانت تمام بعدازظهر قدم میزنید
او با دستمالش شیشه ي ماشینـــها را تمیز میڪند
من ڪار میڪنم،،
تو ماهیانه ات را از پدرت میگیري
او ترازویش را در پیاده رو جلویش گذاشته و صد تومانی هایش را میشمرد
من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را میپرستي
او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند
من یڪ برادر بزرگتر و یڪ خواهر ڪوچڪتر دارم،،
تو یڪ خواهر بزرگتر و دو برادر ڪوچڪتر داري
او شش برادر و سه خواهر دارد
من عاشق شدم،،
تو میداني عشق چیست
او تاڪنون به هیچ چیز عاشقانه نگاه نڪرده است
من آنلاین،،
تو آنلاین
او بي نان
من از سیاست متنفرم
تو سیاست را دوست داري
او شڪم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد
من پاییز را دوست دارم
تو بهار و شڪوفه ها را دوست داري
براي او بهار و پاییز فرقي ندارد
من شبهاي داغ تابستان بی روانداز میخابم،،
تو شبهاي سرد زمستان را با پتوي گرم میخوابي
او در زمستان و تابستان فقط یڪ روانـداز دارد
تفریح من گوش دادن به موسیقي ،،
تفریح تو تماشاي فیلم
تفریح او آبتني در حوضچه ي وسط میدان است
من از زندگي ام راضي نیستم
تو زندگي ات را دوست داری ،،،
و به خواسته ات رسیده اي
برای او زندگي اجباري است و بدون انتخاب
من او را دیده ام
تو او را دیده اي
ولی تاڪنون به زندگي او دقت ڪرده اي؟؟
او براي ما حقیقتي تلخ است
به زندگي اش فڪر ڪرده اي؟؟
میشناسیَش؟؟
او علت است یا معلول؟؟
تو درس میخاني
او سر چهارراه آدامـس میفروشد
برادر من دانشـــگاه میرود،،
خواهر تو دبیرستاني است
او برادرهایش یا معتـــادند یا زنــدانی یا
من شام میخورم،،
تو شام میخوري
او گرسـنه اسٺ
من به تفریح میروم،،
تو با دوستانت تمام بعدازظهر قدم میزنید
او با دستمالش شیشه ي ماشینـــها را تمیز میڪند
من ڪار میڪنم،،
تو ماهیانه ات را از پدرت میگیري
او ترازویش را در پیاده رو جلویش گذاشته و صد تومانی هایش را میشمرد
من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را میپرستي
او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند
من یڪ برادر بزرگتر و یڪ خواهر ڪوچڪتر دارم،،
تو یڪ خواهر بزرگتر و دو برادر ڪوچڪتر داري
او شش برادر و سه خواهر دارد
من عاشق شدم،،
تو میداني عشق چیست
او تاڪنون به هیچ چیز عاشقانه نگاه نڪرده است
من آنلاین،،
تو آنلاین
او بي نان
من از سیاست متنفرم
تو سیاست را دوست داري
او شڪم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد
من پاییز را دوست دارم
تو بهار و شڪوفه ها را دوست داري
براي او بهار و پاییز فرقي ندارد
من شبهاي داغ تابستان بی روانداز میخابم،،
تو شبهاي سرد زمستان را با پتوي گرم میخوابي
او در زمستان و تابستان فقط یڪ روانـداز دارد
تفریح من گوش دادن به موسیقي ،،
تفریح تو تماشاي فیلم
تفریح او آبتني در حوضچه ي وسط میدان است
من از زندگي ام راضي نیستم
تو زندگي ات را دوست داری ،،،
و به خواسته ات رسیده اي
برای او زندگي اجباري است و بدون انتخاب
من او را دیده ام
تو او را دیده اي
ولی تاڪنون به زندگي او دقت ڪرده اي؟؟
او براي ما حقیقتي تلخ است
به زندگي اش فڪر ڪرده اي؟؟
میشناسیَش؟؟
او علت است یا معلول؟؟
- ۵۴۴
- ۱۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط