{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل یخ بسته‏ ی ما را

من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان‏
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ‏ست‏
با گرم‏ترین پرتو خورشید بیارا

از دیده برآنم همه را جز تو برانم‏
پاکیزه کنم پیش رُخت آینه‏ ها را

من برکه‏ی آرام و تو پوینده نسیمی‏
در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است‏
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی‏
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا .

سیمین بهبهانی


دیدگاه ها (۱۵)

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دو...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دوا ...

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دل یخ بسته...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دو...

#یک_بوسه_بس_است_از_لب_سوزان_تو_ما_راتا آب کند این دلِ یخ بست...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دوا ...

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزانمن دردم و دردم ، تو دوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط