{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرم ترین پرتو خورشید بیارا

از دیده بر آنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رخت آینه ها را

من برکه ی آرام و تو پوینده نسیمی
دریاب ز من لذت تسلیم و رضا را

هر لحظه که گل بشکفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می خواهمت آن قدر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا.....
دیدگاه ها (۲)

بیگانه بمان که دگر آشنایان اعتباری ندارند..

جزئیات همان چیزهایی اند که اغلب نادیده گرفته می شوند،اماحقیق...

توی کتاب دیوانه بازی،کریستین بوبن می گه؛تا زمانی که دل تحت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط