{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


وارد که شدم همه ی نگاه ها روی من افتاد و بعضی ها هم مشغول پچ‌ پچ شدن ، با دیدن سونگمین که داره به سمتم میاد لبخندی زدم ، نزدیک اومد و باهام دست داد

•خیلی زیبا شدید خانوم کیم ، این لباس کاملا برازندتونه

+ممنونم...

• بفرمایید ، تا میزتون همراهیتون میکنم ، الان رئیس هم میان و با هم آشنا میشید

+ خیلی خوب...

روی میز دو صندلی وجود داشت ،یکیش برای من بود و یکیش برای شریکم ، همینطور که تو خیال خودم بودم صدایی اومد

_ ویسکی نمینوشید ؟

+نه ، بدم میاد

_چرا؟

+چون من رو یاد اتفاقات تلخ زندگیم مینداز...

از فکر درومدم و به پشت سرم برگشتم و با دیدن هیون جا خوردم

• خانوم کیم ، ایشون رئیس هوانگ هستن

+تو...

_خوشبختم خانوم کیم هوانگ هیونجین هستم

همه ی نگاه ها روی ما بود ، نمیتونستم کاری جز دست دادن باهاش بکنم

+خوشبختم ، من کیم یونا هستم

دستام رو سریع از دستاش دراوردم و پشت میز نشستم و اونم اومد و نشست

+عوضی

_سوپرایز خیلی‌ خوبی بود مگه نه دارلینگ؟

+خفه شو تا نزدم تو دهنت

_ به نظرم حتی اگه سعی کنی ازم دور شی هم نمیتونی ، چون هرجا که میری نشونه ای از من هست عشقم...


+خفه شو و ازم فاصله بگیر ، الان یوجون میاد

_چی؟ اون مرتیکه حرومی هم میخواد بیاد ؟

+ اره ، اون شوهرمه ، معلومه باید بیاد، توهم میتونستی یوری رو بیاری ، بلاخره نامزدته دیگه

_اون دختره نامزدم نیست ، اینو هربار تکرار میکنم

+ خب به من ربطی نداره که نامزدته یا نه ، فقط نمیخوام پسرم آسیبی ببینه

_از سونگمین شنیدم هیونین میخواسته شب برم پیشش ، چرا نزاشتی بهم زنگ بزنه ؟

+ چون شمارتو نداشتم

_یونا، از اذیت کردنم خوشت میاد ؟ یعنی چی شمارتو ندارم ، دروغ میگی

+نمیگم هیون ، خیلی‌ وقته از زندگیم حذف کردم، باید همون موقع که مادرتو پدرم باهم ازدواج کردن و برادر ناتنیم شدی دورتو خط میکشیدم اما نزاشتی ، اگه همون موقع به این عشق پایان داده بودم و اجازه نمیدادم بهم نزدیک بشی الان نه پسرم به دنیا اومده بود نه این همه اتفاق می‌افتاد ، اگه دورتو خط کشیده بودم الان برادر ناتنیم بودی ، الانم هستی، ولی الان فرق کرده، الان همه میدونن که تو به عشق به خواهر ناتنیت ادامه دادی و حاصلش شد یه بچه ی نامشروع

_ یونا...تو...تو منو به چشم برادر ناتنیت میبینی ؟

+ اره هیون، چیزی که از اول باید میدیدم

_ چطور اینقدر راحت میتونی غرورمو خورد کنی ها؟

+ هیون ، تو قلب منو شکوندی ،اونشب بهت گفتم که قسم میخورم انتقام قلبی رو که شکوندی ازت پس میگیرم ، حالا داری پسش میدی هیون

~ عزیزم

بلند شدم و به سمتش رفتم و گونمو بوسید و دستمو دور بازوش انداختم

که پچ پچای مهمون ها بلند شد:

. شوهرشه ؟
.رئیس هوانگ برادر شوهرشه ؟
.رئیس هوانگم عاشق این زنه ؟...
دیدگاه ها (۱۶)

شاهزاده دوست داشتنی من

Enemys Embrsce [ part ۱۲ ]

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

the first lie

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط