{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول
وای خدا چرا آخه باید اون آتیش سوزی اتفاق می افتاد که پدرو مادرومو از دست بدم😔 😔 و الانم مجبور بشم برم سرکار اونم مراقبت از یه پیر زن😭 😭 😭 😭
جلوی در خونه ای که آدرسشو از تو روزنامه خونده بودم از تاکسی پیاده شدم.
مثل خنگا داشتم با دهن باز به در خونه نگاه میکرد😲 که در باز شد نگاه کردم یه مرد میانسال بود.
فک کنم باغبونشون بود.
سلام کردم بهش که با خنده جوابمو داد.
پرسید:کاری داری دخترم اینجا.☺
گفتم برای اگهی که تو روزنامه زده بودین خدمت رسیدم.
از جلو در کنار رفت و گفت آقا داخل منتظرتون هستن.
رفتم داخل خونه ک سکته ناقصو زدم.(خونه که نبود قصر بود)
دیدم یکی داره با پوزخند نگام میکنه 😏
منم عصبی شدم گفتم:عه دیدی چیشد ؟
با تعجب گفت:چیشد؟
_ارث باباتو جا گذاشتم😄 (والا بیشعور انگار ارث باباش دسمه ک پوزخند میزنه)
نگاش کردم یا خدا ای چرا اینقد قرمز شد یهو 😲
_برو بیرون از این خونه
_ب تو چه من چیکار تو دارم اومدم برای استخدام من با آقای این خونه کار دارم...
دیدم عصبی تر شد گفت تو ب جز من کسی دیگه تو این خونه میبینی...
وای بدبخت شدم پس ایشون آقای این خونه هستن الان چه غلطی کنم...(یه بار جواب کسبو ندم دلم خنک نمیشه چیکار کنم خو بعدم به قیافه این گودزیلا نمیخوره آقای خونه باشه)😢 😢 😢


نظر یادتون نره دوستان 😉 🙃 🙃 🙃
دیدگاه ها (۴۳)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

Dark hearth

سرنوشت پارت (۱۲)

پارت 3

پارت ۱۲

پارت ۵وییوی وونهو:شکه شدم از کارش به صورتش که نگاه کردم تو چ...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ماشین جلوی دروازه‌ی بزرگ مشکی ...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه... +:تو...تو میدونستی زن د...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط