عشق زخمیp/⁹

که یهو صدایی اومد ترسیدم
من که کرکره ها رو کشیده بودم
ات: ک..کی اونجاست
ته: بیبی گرلم مجبورم کردی
ات: اخ( بیهوشی میزنده بهش )
ویو ته
بیهوش شد با خودن بردمش کره توی عمارت هنوز بهوش نیومده ( داداش مگه خیاره توهمینجوری ورش داری ببریش )
ات؛: اخخخخخ من.من کجام اا..ا..اینج..ا اینجا اتاق اتاقه شکنجه ت..تهیونگه اییی( شکمشو میگیره) کمکککککک کسی نیست تهیونگگگگگگگگگ( گریه. داد)
ته: صداتو نبر بالا پس از دست من فرار میکنی هه جالبه چرااین کارو کردی وقتی بچه ی من تو شکمته وقتی من فهمیدم اشباه کردم چرا گذاشتی رفتی ها( عربده)
ات: اون بچه تو نیست کسی که به مادر بچش تهمت میزنه نمیگن پدر ( داد) تو یه روانی پیش نیس...

( ته میزنع توی صورتش )
ات: ا..این...این ب.بار د.دومته( بغض)
ته: هه فک کردی برام مهمه حیف که نمیتونم کاری کنم وگر نه تنبیهت خیلی سخت میشد الانم تنبیه کمت بخاطر اینکه بچه ی من تو شکمته ( داد)
ات: م.مطمئن باش ا.از ک.کارت پ.پ.پشیمیون میشی( بی حال)
ته: اجوما( عربده)
اجوما: بله اربا..ب
ته: حق ندارین از این اتاق بیارینش بیرون غذاهای کمی بهش میدی اب فقط نصف لیوان اونم یکبار در روز خانم کیم اینم فقط بخاطر بچمه
ات: حالم ازت بهم میخوره عوضییییی اون بچه منه نه بچه ی ت......( تهیونگ با مشت میزنه توی صورتش)۰
اجوما: پسرم پسرم ... پسرم تورو خدا ولش کن حاملس خواهش میکنم
ته: خیلی خب اجوما باشه ببرینش توی اتاق
اجوما: دخترم پاشو قشنگم پاشو بریم توی اتاق
ات: ب.باشه اججومما

۰توی اتاق۰

اجوما: دخترم تازه بهوش اومدی من از ماجرا خبر دارم ارباب همین الان رفتن من میرم پزشک بیارم
ات: اجوما تورو ...خدا ایییییئیی بچم ... بچم ح.حالش خ..خوب نن.نیس( از هوش میره)
احوما: الو ارباب ارباب تورو خدا خودتونو برسوندی خونه خانم بی هوش شدن گفتن حال دخترتون خوب نیست
ته: الان میام

ویو ته
پزشک خبر کردم و خودم با سرعت رسوندم عمارت

دکتر: جناب کیم توی این یه هفته چیزی نخوردن و ضعف کردن حالشون خوب نیست کم بود اب دارن باید امروز تا میتونید چیزای مقوی بهشون بدید چند دقیقه دیگه بهوش میان
ته: ممنون . اجوما
اجوما: بله ارباب
ته: هر چی غذای موفید هستش رو درست کنید

ویو ته
رفتم توی اتاق دیدم مثل موش خوابیده اخه ادم چقدر میتونه کیوت باشه من خیلی دوسش دارم و کارایی که میکنم دست خودم نیست
ته: پرنسسم اگه بدونی من چقدر دوست دارم تمام کارایی که میکنم دست خودم نیست وگرنه من خیلی دوست دارم اون بچه توی شکمت مال منو و توعه هر دومون بزرگش میکنیم من خیلی دوست دارم فرشته زندگیم بیبی گرلم
ویو ات
توی حالت خواب و بیداری بودم صدای تهیونگ توی گوشم میپیچید ینی منو دوست داره واقعا؟
ات: ت.تهیونگ( ضعیف)
ته: فرشته بیدار شدی حالت خوبه چیزیت نشده سرت گیج میرع وایستا الان میگم غذا بیارن منپ ببخش فرشته زندگیم من کارام دست خودم نبود من خیلی دوست دارم منو ببخ.......
ویو ات
لبامو گذاشتم روی لباش خواستم عقب بکشم که خودش ادامه داد

ته: منو میبخشی قشنگم
ات: معلومه
ته: پس دختر کوچولوم سه ماه دیگه به دنیا میاد اها من برم واست غذا بیارم شنیدم یه هفته چیزی نخوردی
ات: اره میل نداشتم حالم خپب نبود
ته: باشه پس وایستا برم غذا بیارم
بعداز غذا
ته: خپب دوتا پرنسس بیان بغلم میخوایم بخوابیم
ات: اومدم

۳ ماه بعد
........




















انچه خواهید دید
ات: تهیونگگگگگگ( جیغ) اییییییی
ته: اروم باش
یونا : اوعا اوعا




ادامه دار د...........
دیدگاه ها (۶)

گمشده در روشنایی. P:5دو روز بود که ات بهوش نیومده بود و زند...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

عشق خیانت انتقامpart12ویو جیمین :گه بفهمه لارا پیش منه برای...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

پارت۴

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

مربی موتور سوار

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط