{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ و زندگی
دیدگاه ها (۲)

با آمدنت فریبم دادییا با رفتنت؟کاش تو را هرگز نمی دیدمتا همی...

کاش میشد وقت رفتن چشمانم را کنار تو بگذارم تا که در حسرت دید...

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو رابا اشک های دیده ز لب شستشو ده...

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی به جز گریز برایم نمانده...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

برده عمارت جئون

You are paying back karma پارت¹⁶⁰⁹:⁰⁸ بامداد، سئول گانگنام. ...

محو زیبایی او پارت ۳۰ویو رزا تو این مدرسه گیر افتادیم معلما ...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط