صد کاخ مجلّل شـده  ویرانـهٔ چشمت

صد کاخ مجلّل شـده  ویرانـهٔ چشمت
عالـم همه دیـوانـه و دیوانـهٔ چشمت

بیـزار شـود از مـی و پیـمانه و مستی
هرکه گذرش خورد به میخانهٔ چشمت

در سینـه ی من زد شرری  آذرِ عشقت
روزۍکه جهان شدهمه پروانهٔ چشمت

یک تیـر خطـا هـم نشد از چلـهٔ ابـرو
نازم به چنین حمله ی جانانهٔ  چشمت

شاید کـه نصیبم نشود در همه ی عمر
از گردشِ مستانه ی پیمانه ی چشمت

قـربـانی بازیچه ی دستـانِ تـو گشتم
دلشادم از آن بـازیِ رندانه ی چشمت

#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته #عاشقانه
#ستایش#خاص #خاصترین #دلتنگی
دیدگاه ها (۰)

صد کاخِ مجلل شده ویرانۀ چشمتعالم همه دیوانه و دیوانۀ چشمتبیز...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

عاشقانه

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

اگر دیوانگی این اَست مَنم دیوانه دیوانه بِزَن زَنجیر خود بَ...

"مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم 'پروانه شوم تا که چو افسانه...

‍ حرف از رفتن نزن دیوانه! خواهش میکنمعشق میمیرد در این افسان...

‍ هرکس که چو من دلبر جانانه نداردشمعی ست که می سوزد و پروانه...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ، پروانه چ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط