{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥️🍂🌹

♥️🍂🌹


از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنی
نه عجب از تو که پیمان محبان شکنی

رفت با حلقه زلفت دل دیوانه من
کس ندیدم که شود همسفر راهزنی

شور شیرین برد از یاد به فرهاد اگر
شبی از تلخی هجران تو گویم سخنی

گرچه آسان شده ام صید تو عیبم نکنند
گر بدانند خلایق که تو صیاد منی

باد از چهره خوبان چمن پرده فکند
وقت آن شد که تو هم پرده ز رخ بر فکنی

گفتم آخر تو که شمع شب تار دگری
از چه لبخند به پروانه دیوانه زنی

گفت صد خسرو اگر بنده شیرین باشند
قصه شیرین نشود تا نبود کوهکنی

قدرت عشق ببین کز پی عمری یعقوب
دیده روشن کند از بوی خوش پیرهنی

ترسم آخر نفتد زلف تو در چنگ محمد
که به هر حلقه اش افتاده دل انجمنی
دیدگاه ها (۰)

از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنینه عجب از تو که پیمان محبان...

‌از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنینه عجب از تو که پیمان محبا...

عقیق یمینی

در حلقهٔ زلف تو هر دل خطری داردزیرا که سر زلفت پر فتنه سری د...

بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین رالب فرهاد نبوسید لب شیرین راصدهز...

🍃 یوسف درکلبه‌ احزان🍃 به طلبکاری جان آن بت جانان من آمدبعد ع...

شعر#مادر#فرزند_مسلول_مادر...باز کن!مادر ببین....از باده ی خو...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

گلشن کردستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط